امیدهای ما به امام جمعه جدید

«نماز جمعه قلب فرهنگی هر شهر است؛ مرکز فرهنگی هر شهر، نماز جمعه است… جایی است که آنجا هدایت‌گری انجام میگیرد؛ من تأکید میکنم این هدایت‌گری صرفاً هدایت‌گری سیاسی نیست…ما هدایت‌گری فرهنگی را از هدایت‌گری سیاسی بنیانی‌تر میدانیم. (1)».
حدود یک ماه است که امام جمعه جدید رزن به این شهر تشریف آورده و شروع به کار کرده اند. همانطور که در سطور ابتدایی گذشت، رهبر معظم انقلاب نماز جمعه را قلب فرهنگی شهر تلقی کرده اند و شهر ما نیز همچون تمام شهرهای دیگر، بیش از پیش به تپش منظم و مداوم این قلب نیازمند بوده و تقاضای دلسوزان و علاقمندان انقلاب اسلامی از امام جمعه محترم شهر این است که به این امر توجه ویژه داشته باشند.
در حال حاضر در شهر و شهرستان ما چندین نهاد و اداره وجود دارد که مستقیم و غیرمستقیم در برنامه ها و مسائل فرهنگی دخیل هستند و همه آنها ،کم یا زیاد ،هم از امکانات و هم از اعتبارات مالی برخوردارند. اما در کل ضعف هایی در زمینه کار فرهنگی در شهرستان وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره می شود:
1-  هر اداره و نهاد فرهنگی به صورت جزیره ای و مستقل عمل کرده و برنامه خود را اجرا می کند و در مجموع، برنامه های فرهنگی شهر و شهرستان در یک جهت و راستای مشخص به سوی یک هدف از پیش تعریف شده سیر نکرده و هماهنگی لازم در آنها دیده نمی شود.
2-  اکثر برنامه های فرهنگی کم کیفیت و حتی بی کیفیت اجرا می شوند و اینطور به نظر می رسد که گویا پرکردن صورتجلسه و گرفتن عکس برای گزارشکار به متن و کیفیت و عمق برنامه به حاشیه تبدیل شده است.
3-  راهبرد خاصی در اجرای برنامه های فرهنگی وجود ندارد و یا حداقل در عمل و در میدان کار فرهنگی وجود چنین راهبردی که مشخص کننده اهداف و زمانبندی اجرا و بازخوردها باشد مشهود و محسوس نیست.
4-  گاهی دیده می شود که کارهای فرهنگی شهر و شهرستان قربانی بازی های جناحی می شود.
5-  نظارت بر نحوه اجرای برنامه ها وجود ندارد و نبود این نظارت باعث هدر رفت امکانات و اعتبارات بیت المال و از آن مهمتر آسیب دیدن فرهنگ دینی و انقلابی جامعه می شود.
6-  کمتر اداره و نهادی هست که زحمت ایجاد ابتکار و خلاقیت را به خود بدهد و معمولا برنامه ها به صورت تکراری و بی روح برگزار می شوند و به همین دلیل استقبال خاصی از سوی قشر جوان و نوجوان صورت نمی گیرد.
7-  دو ویژگی مداومت و کیفیت در اجرای برنامه های فرهنگی معمولا نادیده گرفته می شوند و معمولا طرح های فرهنگی یا در میانه راه اجرا رها می شوند و یا بی کیفیت اجرا می شوند و یا هر دو.
8-  شوراهای مختلف فرهنگی در شهرستان، از آن جدیت و عمق و دغدغه کافی برخوردار نیست و دچار روزمرگی و ضعف در اثر بخشی شده اند.
9-  از جوانان خوش فکر در طرح ریزی کارهای فرهنگی استفاده واقعی و جدی نمی شود و جوانگرایی در این موضوع هم در حد لقلقه زبان است.
وقتی به سخنان رهبر انقلاب در مورد نقش امام جمعه در هدایت فرهنگی شهر توجه می کنیم بیش از پیش به جایگاه تاثیرگذار آن در عرصه فرهنگ پی می بریم. « به ایمان مردم ما حمله میکنند، به بصیرت مردم ما حمله میکنند، به تقوای ما حمله میکنند...خب، ما چه کار کنیم؟ باید دفاع کنیم. این، قرارگاه لازم دارد... نماز جمعه یکی از مهم‌ترینِ این قرارگاه‌ها است... با این چشم به نماز جمعه نگاه کنیم... قرارگاه‌های میدان جنگ هرکدام فرماندهی دارند؛ فرمانده قرارگاه امامت جمعه، شخص امام جمعه است. »(2)
ضمن اینکه زحمات چندین ساله دانشمند بزرگوار حضرت آیت الله طاهری شایسته تقدیر فراوان است، امید داریم امام جمعه جدید شهر که نسبت به حضرت آیت الله مشغله کاری استانی و کشوری کمتری دارند و از نعمت جوانی نیز برخوردارند به عنوان فرمانده قرارگاه فرهنگی شهر و شهرستان، فرهنگ جامعه را در جهت تقویت محاسن، رفع ضعف های موجود، افزایش نظم، اثر بخشی، کار مبتنی بر راهبرد صحیح  و اجرای طرح های خلاقانه هدایت نمایند تا روح فرهنگ اسلامی و انقلابی، شادابی و پویایی بیشتری در شهر به خود بگیرد.

--------------------------------
پی نوشت:
1.بیانات رهبر انقلاب در جمع ائمه جمعه سراسر کشور  14/10/94
2.همان

معضلی به نام جلسات بی نتیجه

حتما برای شما هم پیش آمده است که چند روز متوالی به یک اداره مراجعه کنید و هربار از منشی این جمله را بشنوید«آقای مدیر در جلسه هستند.» به جرات می توان گفت تعداد جلسات داخل ادارات در کشورمان بسیار بیشتر از مقدار استاندارد است و این موضوع همواره باعث به بار آمدن مشکلاتی همچون نارضایتی ارباب رجوع، معطل ماندن بسیاری از برنامه ها و پایین آمدن ساعت کار مفید میشود.http://serajedu.ir/images/otaghe-fekr.jpg

اصولا اگر جلسه درست برگزار شود حتما راهگشا و مفید خواهد بود اما واقعیت این است که مدیریت صحیح یک جلسه امر ساده ای نبوده و از همگان ساخته نیست. به طور کلی جلسه برای نیل به مقاصد زیر برگزار میشود:

  • هماهنگی حداکثری قسمت های مختلف هر سازمان یا تشکیلات برای انجام هماهنگ یک برنامه یا پروژه
  • اطلاع رسانی شبکه ای سریع، دقیق ، بی کم و کاست و بدون واسطه به تمام قسمت های زیرگروه یک مدیریت، دقیقا به همان شکلی که مدیر می خواهد
  • دریافت مستقیم ، بی کم و کاست و بدون واسطه نظرات از قسمت های زیرگروه یک مدیریت یا از نخبگان امر
  • حل یک موضوع خاص

درحالی که فلسفه وجودی جلسه برای رسیدن به مقاصد فوق در حداقل زمان با حداکثر بازدهی است ولی در کشور ما نه تنها این مقصود در جلسه محقق نمی شود بلکه ازدیاد خود این جلسات به معضلی تبدیل می شود که عده ای برای حل آن، جلسات دیگری تشکیل می دهند!

این معضل در نهادها و سازمانهایی که ماموریت فرهنگی دارند حادتر است چرا که موضوع فرهنگ یک مقوله انتزاعی بوده و برنامه ریزی برای پیشبرد آن بسیار ظریف تر از اموری همچون برنامه های عمرانی است. توجه این یادداشت بیشتر به آسیب شناسی جلسات برنامه ریزی فرهنگی است.

وجود معضلات زیر را در اکثر جلسات اداری و به طور اخص جلسات برنامه ریزی فرهنگی از بالاترین تا پایین ترین سطح مدیریتی کشور می توان برشمرد:

  • دستور جلسه، یک عبارت مشخص نیست و موضوع به صورت کلی مطرح می شود. این کلی گویی باعث ابهام در در ذهن اعضای جلسه شده و منظور مدیر به خوبی از سوی اعضا درک نمی شود.
  • آغاز و پایان جلسه به موقع نیست و همیشه با نیم ساعت تاخیر آغاز می شود و اتمام آن نیز با خداست و در اکثر اوقات فقط صدای اذان است که می تواند مدیران را مجبور به ترک جلسه کند.
  • بسیاری از اعضا بدون آنکه به خود زحمت بدهند در مورد موضوع به درستی فکر کنند و نظرات و ایده های غیرتکراری، عملی و متناسب با امکانات آماده کنند در جلسه حاضر می شوند.
  • مهمترین معضل این جلسات به حاشیه رفتن اعضا هنگام صحبت است. بعضی حتی در صورت نداشتن نظر خاصی باز هم شروع به صحبت می کنند، بعضی دیگر به جای ایده، خاطره می گویند و موضوع را عوض می کنند و بعضی هم فقط تقدیر و تشکر می کنند و به جای ارائه راهکار در تایید موضوع سخن سرایی می کنند فلذا نتیجه ای حاصل نمی شود و فقط مهمترین سرمایه یعنی زمان به هدر می رود.
  • برای پذیرایی وقت جدایی درنظر گرفته شده و این زمان به خوردن و صحبت های دو به دو تلف می شود.
  • در انتخاب اعضا دقت صحیحی نمی شود و تعداد اعضا معمولا بیش از حد نیاز و تعدادی از مدعوین هم کم تخصص در موضوع هستند.
  • روند برگزاری جلسات غلط است. مدیر یا دبیر جلسه باید با کمال احترام فقط ایده ها و راهکارهای روشن و مشخص را از اعضا بخواهد و اجازه حاشیه نگاری ندهد و در صورت تصویب ایده همانجا مجری مصوبه را مشخص کند. در هر جلسه باید بر حسن اجرای مصوبات جلسه قبل نظارت شود و تکلیف تمام مصوبات اجرا نشده و مسئول این کم کاری معین گردد نه اینکه در هر جلسه مسائل قبلی فراموش شود و همه چیز از صفر آغاز شود.
  • نظام تشویق و تنبیه صوری و ضعیف است. در آخر کار همه کسانی که موفق بوده اند و کسانی که موفق نبوده اند یکسانند. نه تشویق خاصی وجود دارد و نه تنبیه صحیحی برای کم کاران درنظر گرفته می شود.

اما سوال مهم اینجاست که آیا احصاء این مشکلات و موانع و تلاش جدی در جهت رفع آنها برای مدیران فرهنگی ما سخت است؟ پاسخ منفی است. اگر می بینیم که این روال نادرست سالهاست که در ادارات کشورمان شیوع دارد به این دلیل است که ضرر و تبعات منفی این روند غلط هیچگاه متوجه شخص مدیران و مسئولان نشده است بلکه تاوان آن را بیت المال داده است. برای این دسته از مدیران و مسئولان فرهنگی، برگزاری جلسه و گرفتن عکس و تهیه گزارشکار در اولویت اول است نه حصول نتیجه و درمان درد. تقوای شغلی نیز که می تواند بزرگترین بازدارنده و حلال مسائل بالا باشد در کشاکش بازی ها و میانبرهای اداری کمرنگ و کمرنگ تر می شود.

بسیج مترو

شاید اگر این تیتر و این یادداشت را یکی از رسانه های تراز اول کشور کار می کرد و نویسنده این مطلب یک روزنامه نگار مشهور بود به فاصله کمی رسانه های خارجی و نشریات ماجراجوی داخلی شروع به جوسازی می کردند و می گفتند و می نوشتند که «از این پس مترو هم محلی برای جولان نیروهای خودسر و لباس شخصی ها خواهد شد تا فضا بیش از پیش در پایتخت ایران امنیتی شود» و حرف های تکراری از این دست. اما واقعیت این است که در راستای اهداف فرهنگی کشورمان، هم مترو به حضور تفکر بسیج احتیاج دارد و هم بسیج می تواند به خوبی تکلیف انقلابی خود را با استفاده از این ظرفیت انجام دهد. هدف این یادداشت بررسی حضور فرهنگی بسیج در مجموعه مترو و توصیه به مسئولین فرهنگی- انقلابی کشور در جهت تحقق این حضور است.

چرا مترو؟

یکی از موقعیت هایی که می توان کار فرهنگی را بهتر انجام داد مکان های شلوغ و پر رفت وآمد هستند چرا که وقتی با پراکندگی مخاطب روبرو باشیم ارائه محتوای فرهنگی دشوار، هزینه بر و حتی کم اثر خواهد بود. تمرکز جمعیت این اجازه را می دهد تا بتوان محتواهای فرهنگی را به صورت منظم، متنوع ، با کیفیت و سلسله وار ارائه داد و با برنامه مشخص در مسیر فرهنگسازی گام برداشت. از این رو ایستگاهها و واگن های مترو – البته با در نظر گرفتن پاره ای ملاحظات- این شرایط را دارند.عکس هایی از داخل مترو تهران

هم اکنون در تهران بیش از نود ایستگاه مترو وجود دارد که افزون بر صد واگن قطار، جابجایی مسافران را پوشش می دهند. طبق آخرین آمار رسمی روزانه بین یک و نیم تا سه میلیون نفر مسافر در این ناوگان جابجا می شوند که آمار بسیار قابل توجهی است. یکی از نکات مهم این است که می توان گفت حداقل نصف این اشخاص «هر روز» از مترو استفاده می کنند و می توانند تا چند سال مخاطب روزانه تولیدات فرهنگی ارائه شده در فضای مترو باشند و این امکان وجود دارد تا ذهن ایشان را پله پله تا نقطه مورد نظر پیش برد. هر مسافر اگر فقط بخواهد به اندازه یک ایستگاه در این ناوگان حمل و نقل جابجا شود از لحظه ورود به مجموعه مترو تا خروج از این فضا حداقل پانزده دقیقه زمان صرف خواهد کرد در حالی که بسیاری از مسافران زمانی بسیار بیشتر را در ایستگاهها و قطارهای میگذرانند و کمتر مسافری وجود دارد که از این زمان استفاده مفید کند. فضای بسته، جمعیت زیاد و متمرکز، مسافران تکراری و وقت خالی مسافران همه و همه ظرفیت هایی است که میتواند هر ذهن و هر دستگاه فرهنگی خلاق و عمیق را وسوسه کند تا با استفاده از این فرصت به پرورش اندیشه افراد جامعه بپردازد.

چرا بسیج؟

هم اکنون هم فضای مترو تحت پوشش فرهنگسازی توسط شهرداری تهران قرار دارد اما با کمال سپاس و قدردانی از زحمات این عزیزان باید گفت که این فعالیتها هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی می تواند در سطح بسیار بالاتری نسبت به حال صورت گیرد. از آنجا که هم از حیث محتوای ناب اسلامی و انقلابی و هم از بعد سرمایه انسانی مجاهد و دغدغه مند، بسیج همچنان در صدر است، حضور این نهاد مقدس می تواند در کنار این بخش به افزایش چند برابری تولید و ارائه محصولات فرهنگی منجر شده و تحول و نتیجه بخشی محسوسی در این عرصه مشاهده گردد. اما نکته ای که باید مدنظر داشت حساسیت و ظرافت بالایی است که فرهنگسازی در این محیط می طلبد. از این رو مجموعه ای که قرار است در این فضا به تولید محتوا بپردازند باید از فرهیختگان و نخبگان هنر انقلابی باشند تا بتوانند با دید باز در این مقوله به فعالیت پرداخته و روح مخاطبان را که متشکل از اقشار و افکار و سلایق متفاوت هستند همواره و هر آن محظوظ این هنر تراز اول گردانند. اما در این میان شاید توجه به نکات زیر بتواند راهگشا و اثر بخش باشد:

  1. همانطور که ذکر شد ظرافت و هنری که در تولیدات به کار برده شده در این مجموعه در قالب های مختلف رسانه ای خرج می شود باید یک سر و گردن بالاتر از انواع خود در سطح معمول باشد و از این رو باید کار را به کاردان سپرد.
  2. بی شک باید از ارائه محتوای یکطرفه پرهیز نمود و به افکار منتقد هم مجال بروز و ظهور داد و به آنها پاسخی درخور و منطقی ارائه نمود تا اعتماد همه سلایق فکری را به خود جلب کرد و مخاطبی همگانی داشت.
  3. عالی می شود اگر مطالب ارائه شده متناسب با جنس و حدالامکان سنین مختلف ارائه شود.

و نکته پایانی اینکه اگر میخواهیم پیام های تولیدی بر قلبها بیش از پیش اثر کند باید از کلام الهی برای تولیداتمان الهام بگیریم و آیات نورانی قرآن را منبع تمامی آثارمان قرار دهیم.

به امید روزی که برنامه ریزی دستگاههای فرهنگی به جایی برسد که شایسته نام و جایگاه انقلاب اسلامی باشد.

بازیگری که خادم الرضا(ع) است

شاید هفته ای نباشد که خبری در مورد حضور و یا دستگیری بازیگران مطرح سینما و تلویزیون در پارتی های شبانه و یا مختلط در خبرگزاری ها، سایت ها و رسانه های مختلف کشور مخابره نشود و یا از عکس ها و اظهار نظرهای غیر ارزشی و رفتارهای نامناسب آنها در نشریات مختلف، خبری دیده نشود. همه ی این خبرها و گاها فیلم هایی که در سینمای ایران بازی می کنند باعث شده است یک تصویر نسبتا غیر دینی در ذهن بسیاری از بینندگان ایرانی در گوشه و کنار کشورمان از بازیگران ایجاد شود . تصویری که سنخیت چندانی با دینداری ندارد و شاید خیلی ها بازیگران را انسانهای چندان متشرعی ندانند. حتی یکبار یادم هست حدود هفت هشت سال پیش خانم زهره حمیدی که به عنوان میهمان یکی از برنامه های تلویزیونی به یکی از شبکه های صدا و سیما آمده بود وقتی بحث به مسائل دینی رسید به وضوح و صراحت گفت که این تلقی مردم در مورد عدم دینداری بازیگران سینما و تلویزیون صحیح نیست و ما بازیگران هم مثل همه مردم دیندار هستیم، روزه می گیریم و نماز می خوانیم و مسائل دینی برایمان مهم است.

روز گذشته من این توفیق را داشتم که همزمان با سالگرد شهادت حضرت زهرا(س) در کنار رائرین امام رضا (ع) در حرم رضوی حضور داشته باشم و عزاداری کنم. از آنجا که از شب قبل اعلام شده بود که محل تجمع عزاداران فاطمی، صحن انقلاب اسلامی حرم رضوی است و آیت الله علم الهدی قرار است در این صحن به سخنرانی بپردازند، من هم خودم را حدود ساعت ده صبح به صاجتماع عظیم عزاداران فاطمی در حرم مطهر رضویحن انقلاب رساندم. هوا خنک و نیمه ابری بود.صحن خیلی شلوغ بود و هر لحظه نیز به جمعیت آن افزوده می شد. هیات های عزاداری از شهر های مختلف با پرچم ها و علائم مخصوص هیئات خود وارد صحن می شدند و به خیل عزاداران می پیوستند. پرچم های بسیار بزرگ و خوش رنگ سرخ و سیاه که توسط عزادران حرکت داده می شد فضای معنوی دلنشینی را ایجاد کرده بود. من به همراه دو نفر از دوستانم حدودا در پنجاه متری روبروی پنجره فولاد نشسته بودیم که متوجه یکی از خادمین امام رضا(ع) شدم. یک خادم قد بلند و چهار شانه و خوشتیپ که یک مخزن گلاب پاشی را به دوش داشت و در حاشیه صحن انقلاب رفت و آمد می کرد و بر سر و روی عزادارن گلاب می پاشید و آنها را معطر می کرد. پشت مخزن زرد رنگ گلابپاش او کاملا بزرگ و خوانا نوشته شده بود «صلوات». چهره و سیستم راه رفتنش برایم آشنا بود. چند لحظه دقت کردم و ناگهان جرقه ای در ذهنم زده شد. با حسی توام با هیجان و بهت رو به دوستم کردم و گفتم :«اِ... اونجا رو ببین... فرهاد قائمیان». از آنجا که انسان بسیار کنجکاوی هستم بلافاصله پاشدم و نزدیکتر رفتم . وقتی رسیدم دیدم روی اتیکت کت سورمه ای رنگ این خادم نوشته شده است:«فرهاد قائمیان»

سلام و احوالپرسی کردم و ایشان هم با لبخند و خوشرویی جوابم را دادند. چهر ه اش کمی عوض شده بود. از فرط گریه چشمانش کاملا پُف کرده بود و محاسنش هم سفید تر از چهره اش در فیلم ها بود. با مردم اشک می ریخت و با مردم هم دست به دعا می برد. در مدت یک و نیم ساعتی که من آنجا بودم عده ی زیادی با شناختن این بازیگر به او نزدیک می شدند و احوالپرسی می کردند. با این که از رفتارش معلوم بود از به تن داشتن کسوت خادمی امام رضا(ع) لذت می بَرد ولی خیلی دوست نداشت از او عکس و فیلم بگیرند. با این حال من از دور با گوشی موبایل برادرم -که از او قرض کرده بودم تا در سفر با آن عکس یادگاری بگیرم – یک عکس در حالت زوم از او گرفتم. البته شاید دوست نداشته باشد که این عکس منتشر شود...

 برایم خیلی جالب بود که یک بازیگر یک چنین کار زیبایی را انجام دهد. البته مطمئنم که بسیاری از هنرمندان و بازیگران و سینماگران کشورمان در امور خیر و خداپسندانه مشارکت فعال دارند و امیدوارم که رسانه های کشور به این موضوعات نیز بیشتر بپردازند و هنرمندان و الگوهای فرهنگی کشورمان نیز طوری رفتار کنند که ما همیشه خبر حضور آنان در چنین مراسم هایی را ببینیم نه در محافلی که دور از شان هنرمند مسلمان است.

باز هم شکستم...

باز هم شکستم این پیمان را. شاید این هزارمین بار باشد که پیمان شکنی می کنم. دیگر روی برگشتن ندارم. هر بار که پیمان بستم با خودم گفتم:«این بار، دیگر می ایستم و زیر قولم نمی زنم»، ولی انگار مقاومت بی فایده است.واقعا دیگر روی برگشتن ندارم. این بار حتی خودم هم می دانم که «حرفم حرف نیست» و زیر قولم خواهم زد، چه برسد به خدا.

نگرانم... نمی دانم تاوان این همه پیمان شکنی چیست. احساس می کنم این آرامش قبل از طوفان است. وای از «یوم تبلی السرائر»

خدایا... چقدر حس بدی است اینکه آدم بداند تو از او راضی نیستی. حتی اگر تمام اتفاقات خوب عالم هم برایش پیش بیاید، همین که در کنج وجودش احساس کند رضایت تو را ندارد همه چیز زهر مارش می شود. و راستش را بخواهی الان همه چیز برای من زهر مار است.

خدایا ... خدایا می خواهم، ولی نمی شود.اصلا انگار قرار نیست که بشود. می خواهم در مسیر تو باشم و پیمان شکنی نکنم ولی هر بار گویی همه چیز دست به دست هم می دهد تا من نتوانم سر قولم بمانم. البته خدایا، بین خودمان بماند، خودم خوب می دانم که همه اینها بهانه است و توجیه اشتباهاتم ولی...

خدایا احساس می کنم زندگی ام از چارچوب خارج شده و بالا و پایین و اضلاع آن همچون زوذنقه ای است که هرچه سعی می کنم صاف و منظمش کنم نمی شود. برای یک مسلمان هیچ چیز بدتر از یک زندگی زوذنقه ای نیست. زندگی ای که «فقط می گذرد» بدون اینکه «تحولی تعالی بخش» در وجود من اتفاق بیفتد و من را در حد و اندازه های نامم بالا ببرد. خوب می دانم که بودن در این پایین شایسته «اشرف مخلوقات» تو نیست ولی چه کنم که این عادات سخیف مرا تنبل کرده است.

خدایا چه زیباست سختی ها و مشقت های «طاعت» تو. گرسنگی، تشنگی، خستگی، فقر، زخم زبان و کم محلی دیگران و همه و همه لذت بخش است وقتی انسان در همان کنج وجودش احساس کند تو داری به او لبخند می زنی.

خدایا خسته ام، خسته از این روزمرگی های آزاردهنده، می خواهم باز هم پیمان ببندم ، اما این بار نه از آن پیمان ها، این بار میخواهم پیمانی ببندم ناگسستنی. خیلی زود، شاید درهمین نوروز...

بسیجی نباید دکور باشد!

 داشتم به این فکر می کردم که تفاوت من و امثال من با بچه های بسیجی دانشگاه صنعتی شریف (فارغ از رتبه علمی) در چیست؟ پیش از اینکه به پاسخ این سوال بپردازیم بهتر است مختصرا ویژگی های بسیجی را مرور کنیم. بسیجی باید چند ویژگی داشته باشد تا بتوان او را از بقیه متمایز کرد. اولین و مهمترین ویژگی یک بسیجی «تقوا»ی اوست که باید از یک حد مشخص بالاتر باشد.این اصل غیر قابل اغماض و تخفیف است.

دومین ویژگی یک بسیجی «خلوص» بالای اوست.هر قدمی که یک بسیجی در راه حفظ اسلام و انقلاب اسلامی بر می دارد باید خالصاً لِلّه باشد. این ویژگی نیز کاملا مهم و حیاتی است. چرا که خلوص، حتی کارهای به ظاهر کوچک و محدود را به لطف خدا تاثیرگذار و نتیجه بخش می کند.

اما ویژگی سوم این است که یک بسیجی باید توانمند باشد . این که یک بسیجی فقط چهره و طرز لباس پوشیدنش بسیجی وار باشد اصلا کافی نیست، حداقل الان دیگر کافی نیست.بسیجی نباید دکور باشد یعنی فقط یک ظاهر آراسته داشته باشد و به همین بسنده کند. بلکه بسیجی باید در هر لحظه به فکر بالا بردن قابلیت ها و توانمندیهای خود باشد تا بتواند دردی از دردهای انقلاب را چاره کرده و گرهی از گره های انقلاب را هر چند کوچک باز کند. بسیجی باید بتواند از پس هیبت و ابهت نام خود برآید. باید توانایی های خود را به حدی برساند که لیاقت نام بسیجی را داشته باشد. بسیجی باید بداند کسانی که پیش از او در دوران دفاع مقدس «بسیجی» خوانده می شدند هر کدام شیرمردی بوده اند که در مقابل گلوله ها و ترکش ها، اسلام را حفظ کرده اند. بسیجی وقتی «بسیجی» است که مانکن بودن را رها کند و به آموختن مهارتهای مختلف و متفاوت جبهه جنگ نرم بپردازد چرا که به فرموده رهبر انقلاب «امروز، اولویت آن چیزی است که به آن می گویند جنگ نرم.» بسیجی باید استعدادهای خود را بشناسد و شب و روز در راه پرورش آنان و مهمتر از آن تحصیل علم و دانش مجاهدت کند تا بتواند در هر سنگری به انقلاب خدمت کند. امروز فقط چنین بسیجی ای می تواند در پیچ و خم ها و گردنه ها انقلاب را یاری کند. حال به پاسخ سوال اول بپردازیم. تفاوت من با بچه های بسیجی دانشگاه صنعتی شریف در این است که آنها همزمان هم مختصات آن جنگ رسانه ای را که امروز انقلاب اسلامی درگیر آن است را خوب متوجه شدند و هم با تلاش و پشتکار شبانه روزی توانسته اند در این راه قدم های تاثیرگذاری بردارند. در حالی که من و امثال من هنوز اندر خم نوشتن چند خط یادداشت هستیم، آنها با وجود اینکه در رشته های مهندسی تحصیل می کنند، از آنجا که به درستی درک کرده اند که امروز انقلاب در زمینه رسانه احساس خلا می کند آستین ها را بالا زده و در این سنگر به مجاهدت پرداخته و فیلم هایی همچون «یزدان تفنگ ندارد»، «میراث آلبرتا» و «مهار نشده» را در جهت دفاع از انقلاب اسلامی به وسیله ابزار تاثیرگذار سینما، ساخته اند. بسیجی بودن یعنی این...

نسبت بچه های حزب الله با رسانه

اشکال کار کجاست؟

نسبت بچه های حزب الله با رسانه

پیش از اینکه حرف اصلی ام را بگویم باید در مورد چند موضوع سنگ هایمان را با هم وابکنیم تا تکلیف روشن شود.موضوع اول اینکه هم اکنون کشور ما در حال جنگ با دنیای غرب است.در حال جنگ با کسانی که سالهاست ما را تحریم کرده اند، دارایی های خارجی ما را بلوکه کرده اند، تجزیه طلبان و منافقین داخلی را بر علیه ما تجهیز کرده اند، هواپیمای مسافر بری ما را منهدم کرده اند، هشت سال با تمام قوا کشور ما را زیر آتش مدرن ترین سلاح ها گرفته اند و جوانان و زنان و کودکان ما را قتل عام کرده اند، از هر شیوه ی ناجوانمردانه ای برای جلوگیری از پیشرفت علمی و تکنولوژیک ما سود جسته اند، همیشه سعی کرده اند چهره مردم ما را در جهان وحشی و عقب مانده نشان دهند و ... . اما شاید مهمترین بعد جنگی که در آن هستیم، بعد رسانه ای آن است.

موضوع دوم اینکه در طول این سی و چند سال، بعد از خداوند فقط کسانی در بحران ها و شرایط سخت به داد این انقلاب و ارزشهای آن رسیده اند که پیروان تفکر حزب ا... و به قول خودمان بچه حزب اللهی بوده اند. اکنون هم کسانی که خود را پیرو این تفکر می دانند مکلفند که آستین ها را بالا بزنند و به یاری انقلاب و ولی فقیه بشتابند.

موضوع سوم اینکه در طول این سی و چند سال همیشه اساس حرف ما حق بوده است و اساس حرف دشمن نیز نا حق.

حال در شرایطی که بخش عظیمی از هجوم دشمن از نوع رسانه ای است، و حرف ما حق است و حرف دشمن ناحق، و ما نیز وظیفه داریم از عقایدمان دفاع کنیم بهترین راه این است که دفاع ما نیز متناسب با حمله دشمن باشد. همانطور که در دوران دفاع مقدس حمله نظامی دشمن را با دفاع نظامی پاسخ دادیم هم اکنون نیز باید هجوم رسانه ای آنان را با دفاع رسانه ای مناسب پاسخ دهیم. دفاع رسانه ای مستلزم این است که اصول، ظرافت ها و پیچیدگی های آن را بشناسیم و این شناخت میسر نمی شود مگر در میدان کار و فعالیت رسانه ای. به عنوان مثال ما در دوران دانشجویی در حین کار است که می توانیم بیاموزیم که یک نشریه خوب، جذاب و تاثیرگذار دانشجویی باید چه ویژگیهایی داشته باشد و فقط با تمرین نوشتن است که می توانیم بیاموزیم یک مطلب تاثیرگذار باید چه تیتری داشته باشد و یا آغاز و پایان آن چگونه باشد. سخنوری، گردانندگی سایت و وبلاگ، برگزاری همایش های مفید، کرسی های آزاد اندیشی و هر کار رسانه ای دیگری که صورت می گیرد همیشه با تلاش و تمرین و مطالعه به بار می نشیند.

متاسفانه سالها نسبت بچه های حزب ا... با رسانه یک نسبت دور غیر فامیلی بود و شاید کم کم دارد به یک نسبت دور فامیلی تبدیل می شود .ما همیشه چه در حوزه روزنامه نگاری و چه در حوزه فیلمسازی از مخالفین داخلی و خارجی خود عقب بوده ایم و کمتر به این موضوعات توجه کرده ایم و صد البته صدمات این کم توجهی را نیز متحمل شده ایم.هنوز هم که هنوز است اگر باجه های مطبوعاتی را ورانداز کنید و یا به سر و ته سینمای ایران نگاهی بیندازید متوجه می شوید که بچه های حزب ا... در مسیر رسیدن به قدرت رسانه ای راه درازی در پیش دارند.

اما ما از این اوضاع تنها نتیجه ای که نباید بگیریم «نا امید شدن» است و بهترین نتیجه ای که می توان گرفت این است که آستین ها را بالا بزنیم و شروع کنیم و این را هم بدانیم که قانون کار رسانه ای این است که باید پله های نردبان آن را تک تک و با حوصله و بادقت بالا رفت و در این حیطه نمی توان راه صدساله را یک شبه پیمود. مسعود ده نمکی با تمام محاسن و معایبی که دارد، یک بسیجی است که از سر تکلیف گرایی وارد کار رسانه ای شد و از سطوح ساده ی روزنامه نگاری به کارگردان پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران تبدیل شد.پس باید دست بر زانو گذاشت و یا علی گفت. بسم ا...

یک طرح خوب

سالها بود که خلا یک برنامه گسترده و مفید تربیتی که بتواند فرزندان این مرز و بوم را با معارف الهی آشنا کند احساس می شد.البته برنامه های زیادی از سوی نهادهای مختلف فرهنگی اجرا می شد ولی هیچ کدام آنگونه که باید از ویژگی های یک برنامه فرهنگی درخور، بهره مند نبود و لذا تاثیر گذاری خاصی نداشت.اما چند سالی است که به تدبیر و پیشنهاد رهبر دانشمند انقلاب، طرحی در مساجد کشور راه اندازی شده است که اکنون آوازه آن به دورترین و کوچکترین روستاهای کشور هم رسیده است و اگر کمی انصاف به خرج دهیم می بینیم تا جایی که امکانات اجازه می دهد اکثر قریب به اتفاق ویژگی های یک برنامه فرهنگی و تربیتی تاثیرگذار را داراست.

این طرح که موسوم به شجره طیبه صالحین است پیش از این امتحان خود را در استان خوزستان پس داده است و توانسته تعداد زیادی انسان متقی و بصیر تربیت کند. این برنامه فرهنگی که در مساجد و به صورت حلقه ای برگزار می شود، محفلی است برای تربیت اسلامی و دینی فرزندان این جامعه و کارنامه سه ساله این طرح در شهرستان از این جهت بسیار امیدوار کننده بوده است. متولی اجرای این برنامه تربیتی در کل کشور، سپاه و بسیج است و هدف آن فقط و فقط حفظ اسلام و اشاعه مفاهیم قرآنی و دفاع از خون شهداست.این برنامه هم اکنون به همت شبکه گسترده و مردمی بسیج در حال اجراست و از تمام خانواده هایی که علاقمندند فرزندانشان از تربیت اسلامی بهره بیشتر و کامل تری ببرند دعوت می شود با مراجعه به پایگاههای بسیج محل زندگی خود از چند و چون دقیق اجرای این برنامه مطلع شده و فرزندانشان را در این حلقه ها شرکت دهند. از آنجا که اجرای چنین برنامه گسترده ای نیاز به کمک و همراهی دارد، همه کسانی که دل در گرو قرآن و معارف اهل بیت(علیهم السلام) دارند و احساس می کنند می توانند به عنوان سرگروه حلقه های صالحین، به ارائه تعالیم اسلامی به اعضای حلقه بپردازند می توانند اعلام حضور کرده و به پایگاه های بسیج در اجرای هرچه بهتر این برنامه تربیتی کمک کنند.

برکات فیس بوک برای مسئولین ما !

هر دم از این باغ بری می رسد...

برکات فیس بوک برای مسئولین ما !

چند روزی است که خبر انتشار یک تصویر نامناسب از یکی از شخصیت های استان در فیس بوک باعث التهاب فضای سیاسی استان همدان شده است.کاری به این ندارم که انتشار عام این عکس در فضای مجازی عمدا صورت گرفته است و یا سهواً. اتفاقا من هم علاقمندم و هم وظیفه شرعی دارم که بنا را بر سهوی بودن این رویداد بگذارم اما از آنجا که چنین مسائلی متاسفانه هر چند وقت یکبار بین مسئولین اتفاق می افتد، شاید بد نباشد به چند نکته در این باره توجه کنیم:

اول اینکه شبکه اجتماعی «فیس بوک» بنا به دلایل مختلفی که مسئولین و کارشناسان امنیتی و فرهنگی کشور به آن رسیده اند، جزء لیست کمیته فیلترینگ جمهوری اسلامی قرار دارد و گذشتن از این فیلترینگ به هر نحوی اشکال قانونی و شرعی دارد. قانون دستورالعملی است که همه افراد جامعه موظف به رعایت آن هستند اما حساسیت مردم نسبت به رعایت همه قوانین کوچک و بزرگ توسط مسئولین جزء و کل کشور بسیار بیشتر از افراد عادی است. چرا که این افراد به نوعی الگوی جامعه هستند و اگر متولیان امر به قانون احترام نگذارند نمی توان انتظار زیادی از مردم عادی داشت.

نکته دوم که بسیار ناراحت کننده و غصه آور است، این است که چرا باید از بعضی از مسئولین کشوری که پسوند اسلامی را یدک می کشد و نظام آن برآمده از انقلاب اسلامی است و قرار است زمینه ظهور امام عصر(عج) را در عالم هستی فراهم آورد، چنین رفتاری سر بزند؟ همه ما می دانیم که التزام «عملی» به دین مبین اسلام و ولایت فقیه اولین شروطی هستند که هر مسئول کوچک و بزرگ این کشور به آن متعهد می شود و وظیفه دارد به تعهد خود عمل کنند اما متاسفانه گویا بعضی از ما عادت داریم در عمل به تعهداتمان کوتاهی کنیم. حق این است که هر مسئول جمهوری اسلامی در هر جای جهان با رفتار صحیح خود به عنوان یک رسانه عمل کند و انقلاب را در صدور ارزش های الهی خویش یاری دهد نه اینکه در خاک اجنبی این ارزشها را زیر پا گذاشته و به آنها دهن کجی کند.

نکته سوم اینکه این اتفاق بار دیگر ناامن بودن فضای شبکه های اجتماعی و سرویس های مختلف اینترنی را بر همگان آشکار کرد. بارها و بارها تاکید شده است که یکی از دلایل اصلی که کشورهای غربی و خصوصا آمریکا علاقمند به گسترش فیس بوک و توییتر هستند این است که مرز بین اطلاعات شخصی و محرمانه، و اطلاعات غیر محرمانه را از بین ببرند تا بتوانند به همه اطلاعات دسترسی پیدا کنند و قطعا خوشحال خواهند شد که سرویس های اینترنتی آنها بستر بی اخلاقی را فراهم کرده و از این طریق به حیثیت مسئولین خرد و کلان جمهوری اسلامی صدمه بزنند.

نکته چهارم اینکه بدون شک هر بار که یک عمل خلاف اخلاق و ضد اسلامی از سوی مسئولین بزرگ و کوچک کشور سر می زند و علنی می شود، اعتماد مردم نسبت به اسلامی بودن این نظام کمرنگ تر شده و موجب دلسردی عده ای از حامیان نظام و انقلاب می گردد و این بدترین بازخورد آن است، چرا که در این قبیل اتفاقات رفتارهای ناصحیح مسئولین، پیش از آن که به حساب خود این افراد گذاشته شود به پای شخصیت حقوقی آنان نوشته می شود و متاسفانه پیش از خود شخص، این نظام اسلامی است که از این بی اخلاقی ها ضربه دیده و حیثیت آن لکه دار می شود و خبر آن خوراک مناسبی خواهد بود برای رسانه های ضد انقلاب.

نکته آخر اینکه این اتفاق هر طور که باشد به آبروی یک مسلمان مربوط است و باید بدانیم که هر سخنی که در انتقاد از این عمل به زبان رانده می شود و یا هر مطلبی که در مخالفت با این موضوع نگاشته می شود باید رویکرد مصلحانه داشته باشد و هرگونه زیاده روی و بی تقوایی در این باره هیچ توجیه شرعی نخواهد داشت.از سوی دیگر همه ی کاربران اینترنت و هر رسانه دیگر و تمام کسانی که خود را مسلمان می دانند باید توجه داشته باشند که نه تنها انتشار این عکس بلکه حتی مشاهده این تصویر نیز از لحاظ اخلاقی عملی است نا صحیح و مطمئن هستم که رضایت خداوند را در پی نخواهد داشت.

دلت خوش است ميرزا !

جمعه گذشته در قسمت چهاردهم سريال «كلاه پهلوي» اتفاق جالبي افتاد.ميرزا رضا تدين در مورد تفاوت اهميت به تبليغ دين در بين مسيحيان و مسلمانان به نكته جالبي اشاره كرد.ميرزا در مورد ماموريتي كه دنياي غرب به آلفونس (كشيش مسيحي سريال) داده است با افسوس گفت:«آنها براي صد خانواده مسيحي يك كشيش و مبلغ ديني فرستاده اند تا ارتباط اين خانواده ها با مسيحيت قطع نشود، اما بياييد ببينيد ما براي اين همه شيعه در جهان چه كرده ايم؟ كشور هندوستان با اين همه شيعه، بغل گوش ماست ولي ما چقدر به فكر تبليغ دين در آنجا هستيم؟!» میرزا

ميرزا در اين بخش از سريال نگران ملت هاي مسلمان خارج از كشور است كه چرا در بين آنها كسي براي تبليغ دين اسلام و مذهب شيعه وجود ندارد و ملل خارجي مسلمان كم كم از دين و مذهب خود فاصله مي گيرند.ميرزا رضا تدين در شرايطي اين حرف را مي زند كه حكومت پهلوي اول د رجريان است و اصلا قرار نيست اسلام به شكل اساسي حتي در كشور خودمان نيز تبليغ شود، چه برسد به جهان! حال تصور كنيد كه ميرزا در همين زمان كنوني ناگهان حاضر شود و به رصد مختصري در مورد وضعيت تبليغ دين اسلام در «جمهوري اسلاميِ» برآمده از انقلاب اسلامي بپردازد، فكر مي كنيد چه حالي مي شود؟ اگر ميرزا در اين زمان حاضر شود و ببيند كه بسياري از مساجد شهرهاي ما امام جماعت ندارند، بسياري از محله هاي شهرهاي ما عالم ديني ندارند، بسياري از روستاهاي چندصد خانواري ما امام جماعت ندارند، اكثر قريب به اتفاق مدارس و بسياري از دانشگاههاي ما روحاني ندارند، چه حالي به او دست خواهد داد؟ اصلا فرصت خواهد كرد كه غصه نبود مبلغ دين در ديگر ممالك اسلامي را بخورد؟اگر ميرزا اينجا باشد و ببيند در كشوري كه انقلاب اسلامي آن از طريق رسانه اي به نام «منبر» مساجد گسترش يافته و پيروز شده است پس از گذشت 34 سال هنوز روستاهاي چندصد خانواري آن از نعمت منبر و منبري محروم اند چه حالي مي شود؟ به نظر من سكته كرده و جان به جان‌آفرين تسليم مي كند. 

دلت خوش است ميرزا ! تو در حكومت طاغوت به فكر تبليغ دين اسلام هستي در حالي كه در حكومت اسلامي ايران هنوز شرايط مناسب كه نه، شرايط نيمه مناسب نيز براي تبليغ دين عزيز اسلام مهيا نشده است و كودكان و نوجوانان اين مرز و بوم اصول و فروع دين اسلام را اسماً هم به سختي بلد هستند چرا كه بسياري از مساجد، اين سنگرهاي اسلام، هنوز از نعمت امام جماعت و مبلغ دين محرومند. دلت خوش است ميرزا...

«کلاه پهلوی» و چند نکته...

حدود دو ماه است که سریالی جذاب و زیبا به نام کلاه پهلوی جمعه شب ها از شبکه اول سیما پخش می شود.ساخت این سریال حدود ده سال طول کشیده است و مدتها بود که همه منتظر دیدن این سریال بودیم.ساخت این سریال حدود یک ماه، پیش از پخش آن نگرانی شبکه های ماهواره ای همچون بی بی سی فارسی و حتی بعضی از بقایای رژیم پهلوی را در غرب برانگیخته بود و از پخش این سریال ابراز ناخرسندی می کردند. با توجه به اهمیت این سریال از بعد فرهنگی، به چند نکته در این باره اشاره می کنم:.

1-واقعا باید از رسانه ملی و مسئولین آن تقدیر کرد که به یک موضوع فرهنگی که بسیار متناسب با معضلات فرهنگی جامعه امروز است، در این سطح عالی پرداخته اند و با به کارگیری بهترین امکانات، بهترین عوامل فنی و بیش از 130بازیگر تراز اول کشور اثری فاخر و در خور توجه را تولید کرده و در معرض دید مخاطبان قرار داده اند.

2- یکی از اصلی ترین نقاط قوت این سریال هدف گیری دقیق آن در نشان دادن پشت پرده تهاجم فرهنگی به ایران است.ظرافتی که نویسنده و کارگردان در به تصویر کشیدن نقشه انگلیسیها و دنیای غرب برای نابودی فرهنگ ایران کشیده است، بسیار شفاف و غیر شعاری و کاملا ملموس است و به خوبی برنامه ریزی از پیش تعیین شده ی دول استعمارگر غرب را برای کشورهای اسلامی با نگاهی واقع بینانه به تصویر کشیده است.این موضوع باعث می شود که وقتی مردم جامعه با بدحجابی و سبک زندگی غربی مواجه می شوند رواج این موضوع را یک اتفاق تلقی نکنند و متوجه باشند که این جریان، نقشه شوم انگلیس و دول غربی است.

3-نکته دیگری که در این سریال نهفته و برای بسیاری درس آموز است، قدرت علم در انتقال فرهنگ است. برای نمونه وقتی «مادام بلانش» همسر فرماندار شهر سامان تصمیم می گیرد روی افکار خانم های شهر تاثیر بگذارد، به بهانه آموزش زبان فرانسه وارد مدرسه دخترانه شده و با مدیر مدرسه که از قضا همسر شخصیت مذهبی سریال است صحبت می کند و از او می خواهد که برایش یک کلاس تشکیل دهد. این که یک خانم فرانسوی به زبان های فارسی، ارمنی، انگلیسی و کمی آلمانی مسلط باشد یک امتیاز بزرگ برای اوست و طبق روایت «العلمُ سلطان» (علم، اقتدار است)این امتیاز بزرگ برای مادام بلانش اقتدار می آورد و این اقتدار علمی او را از لحاظ فرهنگی نیز مقتدر خواهد کرد. چرا که تمام خانم های نوجوان و جوانی که از مادام زبان فرانسه را می آموزند قطعا الگوی رفتاری و سبک زندگی او را نیز به همراه زبان فرانسه از او خواهد آموخت و این زن با سواد نه تنها از بعد علمی بلکه از تمام ابعاد شخصیتی برای آنها الگو خواهد شد.حال تصور کنید اگر شخصیت مذهبی فیلم از این اقتدار علمی برخوردار بود تا چه حد می توانست در مقابل فرهنگ عریان مادام بایستد و برای خانم های مسلمان الگو باشد.

4-یکی دیگر از راههایی که فرماندار و همسرش برای جذب مردم و جوانان به افکار خویش برگزیده اند- و ما باید به آن توجه کنیم ـ ، برخورد محترمانه و مودبانه با مردم و جوانان است.ارزشی که مادام و همسرش برای کریم سورچی، عالیه و مه لقا(همسر صمصام) در همین مدت کوتاه قائل شده اند باعث شده است این افراد جذب شخصیت این زوج شوند به طوری که عالیه و مه لقا حاضر شدند چادر و حیای خود را در قبال این عزت و احترام معامله کنند و کریم هم تراشیدن ریش خود را به خاطر مادام انجام داد.فرخ باستانی نیز با دادن پیشوند «آقا» به نام کریم، برای او در ظاهر شخصیت بالایی قائل می شود.

5-نکته دیگر این سریال این است که نقش «بازی گر» بودن بازیگران را بار دیگر به خوبی نشان می دهد.چرا که اکثر بازیگران نقش های مذهبی این سریال که بسیار هم جزئیات حجاب و عفاف را رعایت می کنند، در دنیای واقعی از چکمه پوشان و بدحجابان حرفه ای هستند اما اینها چنان حجاب کرده اند که گویا از هنگام تولد چادری بوده اند.این موضوع نشان می دهد که قدرت اصلی را در سینما کارگردان و فیلمنامه نویس در دست دارند و گام اول برای داشتن سینمای اسلامی، تربیت کارگردان و فیلمنامه نویس متعهد است و در گام های بعدی باید به سراغ تربیت بازیگر متعهد رفت چرا که بازیگر به هر سازی که فیلمنامه نویس و کارگردان بزنند می رقصد و از خود اختیار خاصی ندارد.

6-و نکته آخر اینکه ما در جنگ رسانه ای قرار داریم و اگر می خواهیم در این جنگ به سادگی مغلوب نشویم و مقاومت کنیم باید تعداد زیادی از این سریال های با کیفیت در کشور بسازیم و پخش کنیم.پر واضح است که این تولیدات فاخر احتیاج به سرمایه های کلان دارند و باید برای ساخت آنها وقت و انرژی بسیاری هم صرف کرد. اما موضوع اصلی این است که نتیجه این هزینه کردن ها حفظ فرهنگ اسلامی است پس ارزش آن را دارد.   

 

این لذت، عادی شدنی نیست

نوشیدن آب شور تشنگی را بیشتر می کند

این لذت، عادی شدنی نیست

وقتی از پله های ایستگاه مترو بالا آمد و وارد خیابان شد، به چشمان و چهره ی مردان و پسرانی که در مسیرش ایستاده و یا در گذر بودند توجه کردم.همه او را نگاه می کردند، آن هم با دقت تمام. این ها همان مردان و پسرانی هستند که هر روز و هر ساعت در همین خیابان ها بارها و بارها یک چنین تصاویر و صحنه هایی را دیده اند، اما باز هم با دقت تمام به بدن این خانم که با یک لباس تنگ و بسیار نازک پوشیده شده بود خیره شده بودند.

...

وقتی این صحنه و این صحنه ها را می بینم بیش از پیش مطمئن می شوم که واکنش مردان به خانم های بدحجاب ربطی به جنبه و ظرفیت و عادی شدن ندارد چرا که اگر روزی صدبار هم خانم هایی با این پوشش از کنارشان رد شوند به صد و یکمین نفر هم خیره می شوند و توجهشان جلب می شود.منصفانه نیست اگر تمام کاسه کوزه های این چشم چرانی را بر سر مردان بشکنیم چرا که تجربه ثابت کرده است که این خانم های جوان و نوجوان اگر با این پوشش تحریک کننده خود، زمینه این چشم چرانی را فراهم نکنند، واقعا این حجم جلب توجه از سوی مردان اتفاق نمی افتد.

در مورد میزان اعتقادات قلبی این خانم به اسلام هیچ قضاوتی نمی کنم و انشالله که ایمان باطنی او در سطح عالی است ولی این را هم باید بدانیم که حفظ ظاهر دینی مسئله ای است که بسیار مورد توجه اسلام است. این خانم با هر قدمی که با آن پوشش خود در خیابان بر می داشت مهر تاییدی بر این جمله می زد که:«لذتی که مردان جامعه از دیدن خانم های بدحجاب می برند عادی شدنی نیست.» خدا می داند لذت این چشم چرانی ها مقدمات چه انحرافات و گناهانی را در آینده برای مردان و پسران جامعه فراهم می کند.

مسلمان بودن همینطوری الکی هم نیست!

لطفا فقط مسلمانان بخوانند

مسلمان بودن همینطوری الکی هم نیست!

پنجشنبه هفته گذشته در روزهای اوج اعتراضات مسلمانان جهان نسبت به ساخت فیلم توهین آمیز به ساحت مقدس پیامبر اکرم(ص) من در تهران بودم و تصمیم گرفتم با مردم در این باره صحبت کنم تا از نتایج گفتگو با مردم عادی، در مطالبی که می نویسم استفاده کنم. دل را به دریا زدم و وارد پارک پلیس واقع در منطقه تهرانپارس شدم و با بیش از ده نفر از آقایان جوان و نوجوان و خانم های میانسال و جوان که اکثرا هم میانه خوبی با حجاب نداشتند! گفتگویی کوتاه انجام دادم.سوالاتم اینها بود:

1-آیا اطلاع دارید که در آمریکا فیلمی ساخته شده و به پیامبر اسلام توهین شده است؟

2-چه حالی به شما دست داد؟

3-آیا واکنشی نشان دادید؟ کار خاصی در اعتراض انجام دادید؟

4-اگر جمهوری اسلامی از شما دعوت کند برای ابراز اعتراض خود نسبت به این توهین به راهپیمایی بروید، در راهپیمایی شرکت می کنید؟

کاش آنجا بودید. من جواب های بسیار جالبی شنیدم و متوجه نکات زیادی شدم. یکی از نکات جالب، پاسخی بود که به سوال سوم داده می شد.وقتی این سوال را از آنها می پرسیدم اول کمی سکوت آمیخته با تعجب از آنها سر می زد و بعد از کمی فکر کردن می گفتند:نه؛ مثلا چه کاری؟


از جوابی که به این سوال می دادند و حالت چهره شان واضح بود که اصلا در جریان نیستند که باید در اینگونه شرایط هر طوری شده از اعتقادات خود دفاع کنند.البته فکر نکنید که فقط تهران همینطور است، نخیر، اوضاع در شهرستان خودمان هم بهتر از این نیست.من کاری به این ندارم که اعتقادات مردم ضعیف شده یا قوی، من کاری به این ندارم که مردم برای این چیزها وقت می گذاند یا نه، ولی بالاخره یا ما دین اسلام و رسول الله را دوست داریم یا اینکه دوست نداریم. اگر دوست نداریم که هیچ، اما اگر دوست داریم باید از هر راهی که می توانیم این علاقه خود را ابراز کنیم و اصلا هم نباید به این جمله که «مگر ما چقدر می توانیم تاثیرگذار باشیم؟» فکر کنیم. ما باید تکلیفمان را انجام دهیم، همین، نتیجه به ما ربطی ندارد. مثلا در مورد توهین اخیر به پیامبر، همه ما وظیفه داریم از تمام توانمان برای دفاع از ساحت پیامبر عزیز اسلام مایه بگذاریم و دنیای غرب را از این کار خود پشیمان کنیم.دانشجو، طلبه، معلم، کارمند، دانش آموز، مسئول فلان اداره، کشاورز و همه و همه باید از توانمان در این راه استفاده کنیم.برای مثال، ما جوانها باید از اینترنت که یک رسانه ی جهانی است نهایت بهره را ببریم و مثلا اگر می توانیم در این زمینه شعر بگوییم،نقاشی و یا کاریکاتور بکشیم،کلیپ صوتی و تصویری بسازیم، مطلب بنویسیم،پیامک تولید کنیم،طرح گرافیکی بزنیم و همه را روی اینترنت قرار دهیم و در وبلاگ ها و سایت هایمان منتشر کنیم. اگر بتوانیم در فضای اینترنت به زبان انگلیسی مطلب یا شعر تولید کنیم واقعا عالی خواهد شد. حداقل کاری که می توانیم انجام دهیم این است که در قسمت ارسال نظرات سایت هایی که نسبت به این قضیه، مطلب اعتراض آمیز منتشر کرده اند، نظر بگذاریم و با آنها همصدا شویم و... دهها کار دیگر. نکته ی واضح این است که هزاران توهین اینچنینی هم نمی تواند خدشه ای بر ارزش و نورانیت و تقدس رسول الله وارد کند اما به هر حال این هم برای ما یک امتحان الهی است تا هم میزان عشق و علاقه ی خود را نسبت به مقدسات اسلام نشان دهیم و هم به دشمن بفهمانیم که توهین های او بی جواب نخواهد ماند و ما محکم در مقابل او ایستاده ایم. همه ی ما باید این را بدانیم که مسلمانی فقط به ادعا نیست و باید تبعیت از اسلام را در عمل ثابت کنیم. پس همه با هم یک «بسم الله» بگوییم و شروع کنیم...

چه شد که جای شاکی و متهم عوض شد؟

در یکی از شبهای شهریور ماه یک پسر جوان به همراه یکی از بستگانش که بیمار بود به اورژانس تنها بیمارستان شهرستان خود مراجعه کرد. در حین طی مراحل مداوا و رسیدگی به بیمار خود متوجه شد که یکی از خانم های پرستار در حالی که به طور مداوم آستین لباس خود را گاهی تا آرنج و گاهی کمتر،بالا داده است مشغول رفت و آمد در محیط اورژانس است.شاید به نظرتان ساده و بی اهمیت بیاید ولی واقعیت این بود که این طرز پوشش،تصویر نامناسبی را بوجود آورده بود. پسر جوان نگاهی به دیگر خانم های پرستار انداخت و دید با وجود این که این خانم ها تکاپوی بیشتری دارند ولی پوشش آنها منظم و آراسته است و پایین بودن آستین لباس هیچ مزاحمتی برای کارشان ایجاد نمی کند. پسر جوان چند دقیقه ای با خود فکر کرد و این عبارات در ذهنش مرور شد:«خب؛ تا جایی که من می دانم نمایان کردن ساعد دست توسط خانم ها در جایی که نامحرم حضور دارد حرام است.از طرف دیگر همکاران این خانم بدون اینکه آستین خود را بالا نگهدارند بدون مشکل در حال انجام کار خود هستند.طبق قانون نیز این خانم پرستار باید مقید به قوانین حمهوری اسلامی باشد.پس دلیل این کار او چیست؟» پسر جوان چند راه پیش روی خود داشت؛ اول اینکه نسبت به این موضوع بی تفاوت باشد، که البته این موضوع با اعتقادات اسلامی اش مطابقت نداشت و از این راه حل بیزار بود. دوم اینکه به حراست اطلاع دهد، ولی از آنجا که کلا در حل معضلات فرهنگی به زور و اجبار اعتقادی نداشت این راه حل هم برایش پذیرفتنی نبود.سوم اینکه آن خانم را نهی از منکر و امر به معروف کند. اما اولین سوالی که در ذهنش نقش بست این بود:«آیا شرایط امر به معروف در این مسئله وجود دارد؟»در حالی که در تمام این مدت شاهد رفت و آمد این خانم پرستار با همان وضع بود، به پاسخ این سوال نیز فکر کرد. حاصل کنکاش ذهنی جوان این بود: «احتمال تاثیر» امر به معروف کم نیست چون این خانم تحصیل کرده و قاعدتا یک انسان منطقی است و از آنجا که مسلمان به نظر می رسد شاید یک تذکر شرعی مودبانه او را به فکر وادارد تا در مورد درستی یا نادرستی پوشش خود بیشتر بیندیشد.

او در مورد واکنش خانم پرستار دو احتمال کلی می داد: 1-واکنش معمولی و آرام. 2- واکنش پرخاشگرانه. تجربه ی پسر جوان می گفت که احتمال اول قوی تر است.

پسر جوان مثل همیشه کمی دلهره داشت ولی خوب می دانست که باید تکلیفش را انجام دهد. منتظر فرصت مناسبی بود تا اطراف خانم پرستار خلوت شود. بعد از چند دقیقه فرصت مناسب پیش آمد. پسر جوان جلو رفت و گفت:«عذر می خوام...» پرستار که در ایستگاه پرستاری نشسته بود سرش را بالا آورد و گفت:«بله» پسر جوان گفت:«بیمار ما سیگاریه! ... میشه یه سیگار بکشه؟» پرستار بسیار مصمم گفت:«نه، به هیچ وجه!» پسر جوان مکثی کرد و به آرامی و با لبخند گفت:«ببخشید خانم! شما اطلاع دارید که نامحرم نباید ساعد دست شما رو ببینه؟!» پرستار جا خورد! چند لحظه مکث کرد سپس در حالی که به پسر جوان خیره شده بود با لحنی که کمی تهاجمی بود گفت:«این یه موضوع کاملا شخصیه» در یک لحظه تمام دلایلی که ثابت می کرد موضوع حجاب - گذشته از حکم شرعی اش- یک مسئله اجتماعی است و نه شخصی، در ذهن پسر جوان مرور شد.لبخندی زد و مودبانه گفت:«نه خانوم، شخصی نیست...» جوان خوش خیال داشت آماده ارائه توضیحات عقلی و شرعی بیشتری می شد که ناگهان خانم پرستار با تکبر و پرخاش به او گفت:«برید آقا ... بفرمایید... برید مراقب مریضتون باشید... بفرمایید...» پسر جوان از خانم پرستار فاصله گرفت و کنار تخت بیمارش ایستاد.چندان ناراحت نبود چون اولا احتمال این واکنش را هم می داد، و دوما او مامور به تکلیف بود نه مامور به نتیجه.

پسر جوان در حالی که کنار تخت ایستاده بود سرش را اتفاقی برگرداند ومتوجه تابلویی شد که روی دیوار کنار تخت نصب شده بود.متن داخل تابلو این بود:

منشور اخلاقی دانشگاه

این منشور با عنایت به مبانی اعتقادی و اخلاقی و به منظور تثبیت رفتار شغلی مطلوب تدوین گردیده است...

1-      نظر به اینکه نظم و انظباط...

2-      با خوشرویی و ظاهری آراسته در محل کار، ضمن رعایت ادب و اخلاق اسلامی، عدالت و انصاف را سرلوحه برخورد با گیرندگان خدمت قرار خواهیم داد.

3-      ...

4-      ...

5-      ...

6-      در جهت تقویت ارزشهای اسلامی و اجتماعی در محیط کار...کوشا خواهیم بود.

7-      ...

8-      ...

9-      ...

10-  ...

کمیسیون تحول اداری دانشگاه

 

و پسر جوان به فکر فرو رفت. او به این سوال فکر می کرد «چه شد که جای شاکی و متهم عوض شد؟...»

عیدت مبارک علی آقا...

وصفش را زیاد در این یک ماه شنیده بودم. واقعا هم ارزش توصیف داشت. کاری که او انجام می داد کار ساده ای نبود. ترجیح دادم ماه مبارک تمام شود و وقتی او «بندگی» را تمام کرد به سراغش بروم. ظهر روز عید فطر به محل کارش رفتم. محل کارش کجا بود؟ صحرای اطراف روستا زیر آفتاب! شغل او چوپانی و گله داری است، همان کاری که اکثر پیامبران الهی آن را تجربه کرده اند. هوا گرم بود و کار بزرگ او این بود که در تمام روزهای ماه مبارک رمضان در این هوای گرم هم چوپانی کرده بود و هم روزه اش را تمام و کمال گرفته بود و روز عید فطر واقعا برایش عید بود.

آفتاب چهره اش را سوزانده بود و سر و رویش گرد و خاکی بود. البته قطعا همین سر و وضعش هزار بار برای خداوند دوست داشتنی تر از جوانانی است که خوشتیپ و تروتمیزند ولی روزه خواری می کنند، چرا که برخلاف بسیاری از ما معیار سنجش در نزد خداوند «تقوا» است نه خوشتیپی و پول و تحصیلات «انَّ اَکرَمَکُم عِندَالله اَتقاکُم»(سوره حجرات،آیه 13). وقتی برایش گفتم که می خواهم به خاطر روزه گرفتن هایش از او عکس بگیرم و حرف هایش را منتشر کنم، لبخندی توأم با خجالت بر چهره اش نمایان شد و سرش را پایین انداخت و گفت:«روزه گرفته ام البته اگر خدا قبول کند.»وقتی ساعت کارش را پرسیدم گفت:«از 6:30 صبح تا 7 بعد از ظهر»، یعنی بیش از دوازده ساعت! البته منظورش به ساعت قدیم بود، همانطور که می دانید کشاورزها ساعتشان را به وقت قدیم کوک می کنند. گفتم:«سخت نبود؟» لبخندی زد و گفت:«سخت که بود! مخصوصا وقتی که گوسفندان پراکنده می شدند و یا برای گذراندن گله از جایی باید «تقلّا» می کردم واقعا شرایط برایم سخت می شد» وقتی از او پرسیدم:«این جور وقت ها هیچ وسوسه می شدی که یک جرعه آب بخوری؟» جواب جالبی داد. او با قطعیت گفت:«نه؛ به نظر من روزه خواری ربط چندانی به تشنگی و گرسنگی ندارد. کسی که از اولِ تکلیفش مصمم و با اراده، حرمت این ماه را نگهداشته باشد و روزه خواری نکرده باشد شرایط بدتر از این را هم تحمل می کند. اما اگر کسی از اول به روزه خواری عادت کرده باشد، زیر کولر هم که باشد روزه اش را می خورد. من کارهای سخت تر از این را هم با زبان روزه انجام داده ام ولی تا حالا روزه ام را خدا را شکر نخورده ام.»

واقعا راست می گفت. در دلم گفتم «بندگی یعنی این!» و خداحافظی کردم.

رسانه های اجباری

نمی دانم خبری را که اوایل سال گذشته با عنوان « تصویر خندان محمود احمدی نژاد، یک بشکه نفت و اسکناس های دلار » منتشر شد را دیدید یا نه؟ شرح خبر این بود که روی تعدادی از اتوبوس های شهری شهر واشنگتن، تصویری از رئیس جمهور نصب شده بود که این متن هشدارآمیز روی آن دیده می شد: "هر روزی که دست روی دست می گذاریم، ایران منفعت می برد ." منظور این تصویر تبلیغاتی این بود که مردم آمریکا هرچه بیشتر از نفت و فرآورده های آن استفاده کنند این موضوع به نفع ایران و به ضرر محیط زیست ، سیاست و منافع ملی امریکا خواهد بود.

بی شک مهمترین رسالت رسانه،اقناع جامعه هدف است و اقناع،مستلزم این است که جامعه هدف، در معرض رسانه قرار گیرد و آن را برای دیدن، خواندن و یا شنیدن برگزیند.این گزینش و انتخاب، اتفاق نمی افتد مگر به دو شرط:

اول؛ وجود جذابیت بصری در رسانه

و دوم؛ وجود صداقت در رسانه.

جذابیت مسیری بی انتهاست که هیچ محدودیتی ندارد و مستلزم وجود سرمایه و تکنولوژی است.واضح است که در این مورد رسانه های دنیای غرب و حتی شرق، بسیار جلوتر از ما هستند و این موضوع را نمی توان کتمان کرد.اما صداقت در فضای رسانه امری کاملا نسبی است.از آنجا که تفکر مادی اصولا هیچ پایبندی تضمین شده ای به صداقت و در کل به اخلاق ندارد لذا سیاستمداران ماکیاولیست جهان که اتفاقا صاحبان رسانه ها نیز هستند «نمی توانند» صادق باشند و اینجاست که رسانه برای آنها اهمیت پیدا می کند چرا که وظیفه صادق نشان دادن آنها به عهده رسانه است.آنها به رسانه هایی احتیاج دارند که به زیبایی دورغ بگویند و چنان این دروغ را باور پذیر کنند که راست تر از هر سخن راستی جلوه کند.البته مشاورین و دستیاران رسانه ای این سیاستمداران نیز تکنیک های بسیاری برای این کار آموخته اند و پیاده می کنند.

طبیعتا جامعه هدف رسانه ای را برای دیدن، شنیدن و یا خواندن برخواهد گزید که حدالامکان حائز هر دو شرط یاد شده باشد، یعنی هم زیبا باشد و هم راستگو.در نگاه اول برای مخاطب، جلوه های بصری جذابیت بالاتری دارد اما در طول زمان، اهمیت صداقت برای مخاطب بیشتر از جذابیت بصری خواهد بود. تجربه به ما نشان داده است که رسانه های ما معمولا نمی توانند جذابیت بصری رسانه های غربی را داشته باشند چرا که اولا محدودیت تکنولوژیک دارند و ثانیا مکلف به رعایت اخلاق هستند اما از لحاظ صداقت می توان گفت برتری «نسبی» بسیار بالاتری نسبت به رسانه های غربی دارند اما چون تکنیک راست گفتن را در فضای رسانه نیاموخته اند، بارها پیش آمده است که سخن ناحق رسانه های غرب، راست تر از سخن حق ما جلوه کرده است.

مجموعه دلایل فوق باعث شده است که مخاطب مختار، هر روز بیشتر از دیروز دیدن، شنیدن و خواندن رسانه های غرب را چه از بعد فرهنگی و چه از بعد سیاسی بر رسانه های ما ترجیح دهد و نتیجه طوری رقم می خورد که هم اکنون می توان به جرات ادعا کرد که حداقل شصت درصد مردم پایتخت کشورمان دیدن شبکه های ماهواره ای و صفحات فیلتر شده اینترنت را بر دیدن رسانه های ما ترجیح می دهند و این موضوع، هر چند در ابعاد کوچکتر، به شهرهای دیگر و روستاهای کشورمان نیز رسیده است.

اما دسته ای از رسانه ها نیز وجود دارند که دیدن و یا ندیدن آنها از اختیار مخاطب تا حد بسیار زیادی خارج است.شاید بتوان به همین دلیل این رسانه ها را «رسانه های اجباری» نامید.یک مورد از این رسانه های اجباری همین تصاویری است که شما روی بدنه ی اتوبوس ها می بینید که بسیار کاربردی است بطوری که هنوز هم اساتید رسانه و جنگ روانی نیز در آمریکا از آن بهره می برند.

اما قصد من این است که در ادامه اشاره ی کوتاهی به نوع دیگری از این رسانه ها که کاربرد بیشتری در شهرهای ما دارد داشته باشم:

وقتی در خیابان هستید، به اطرافتان بنگرید! به احتمال فراوان جایگاههای زیادی را می بینید که روی آنها بنرها و یا پارچه هایی وجود دارد که حاوی تصاویر تبلیغاتی و یا مناسبتی هستند.تنها راهی که شما دارید تا این تصاویر را هرگز نبینید، این است که هر وقت وارد خیابان شدید، چشمانتان را کاملا ببندید. اما آیا این ممکن است؟قطعا نه! پس این رسانه ها رسانه های اجباری هستند و شما در اکثر اوقات آنها را خواهید دید، چه بخواهید و چه نخواهید.

حال تصور کنید هر یک از شهرهای ما یک مدیریت فرهنگی واحد داشته باشد که بتواند از این رسانه به شکل صحیح استفاده کند؛ مطمئن باشید که نتایجی خوبی خواهد گرفت.البته در این که قدرت این رسانه به اندازه سینما، تلویزیون و بازی های رایانه ای نخواهد بود، شکی نیست ولی در نوع خود و با توجه به بضاعت ما، رسانه بسیار تاثیرگذاری است.این رسانه مخصوصا در مورد قشری که علاقه کمتری به مطالعه و یا دیدن تلویزیون ایران دارند که اتفاقا تعدادشان هم کم نیست- بسیار مفیدتر خواهد بود چرا که هر وقت وارد خیابان شوند این تصاویر را خواه ناخواه خواهند دید. این موضوع در شهرهایی همچون شهر رزن که مسیرهای اصلی و بین المللی از آنها می گذرند، اهمیت بیشتری خواهد داشت.

باید توجه کرد که تک تک جملات و تصاویری که روی بنرها و ... نقش می بندد و در جایگاه ها نصب می شود بسیار حائز اهمیت است و حتما باید با دقت و ظرافت انتخاب شود. هم اکنون جوانان هنرمند و انقلابی بسیاری وجود دارند که آثار گرافیکی و هنری بسیار جذابی خلق می کنند و تولیدات خود را در فضای اینترنت در اختیار همگان قرار می دهند که می توانند منابع مناسبی برای مدیران فرهنگی باشند. واضح است که استفاده از تصاویر و جملاتی که از عناصر زیبایی شناختی ضعیفی برخوردار باشند نه تنها تاثیر مثبت نخواهد داشت بلکه آثار منفی در ذهن مخاطب برجای خواهد گذاشت.

این تاریخ تحریف نخواهد شد

این مقاله را می توانید در بخش استانها (همدان)در شبکه خبر دانشجو (snn.ir) و یا به آدرس دقیق

 http://snn.ir/titrservice.aspx?subservice=103&service=12 نیز بخوانید .

دست مریزاد آقای طالبی !شنیده ام که دست رنجت طی هجده روز بیش از یک و نیم میلیارد تومان فروش کرده است .نوش جانت!گوارای وجودت! البته منظورم فروش فیلمت نیست- تو که تهیه کننده اش نیستی!-،منظورم آن ناسزاها و فحش هایی است که فیس بوکی ها و تویتری ها و قلاده های طلاوبلاگ نویسان جلبکی نصیبت می کنند.می دانم که از خواندن و شنیدن این فحش ها لذت می بری!می دانم که با شنیدن و خواندن این توهین ها مصمم تر می شوی و به درست بودن کارَت یقین می کنی.همین که شبکه های ماهواره ای به سر و صدا افتاده اند و دمای «دماسنجِ» مسیح علی نژاد به نقطه ی جوش رسیده و سماجت می کند که از آنطرف دنیا حداقل تلفنی با تو مصاحبه کند و آسمان ریسمان ببافد،همه اینها یعنی دست رنجت نتیجه داده و موفق بوده ای.این رسم همیشگی رسانه های غرب و نوکرانشان بوده است که خوب و بد بودن بازیگران و فیلمسازان ایرانی را با معیارهای MI6 و  CIA بسنجند و امین حیایی و شریفی نیا را «بی حیا» و «بی شرافت» بخوانند .

راستی ؛ چقدر زیبا ساخته ای سکانس های مربوط به پایگاه بسیج را و چقدر دلنشین نوشته ای دیالوگ هایی را که بوسیله آنها «ملتی را که بارها برای این که کشورشان جمهوری و اسلامی بماند زحمت کشیده اند» را جدا کنی از صف «منافقانی که همین ملت بارها قبلا حالشان را گرفته اند» ،و حق هم همین بود.انگار که اصلا این فیلم را ساخته بودی فقط به خاطر همین بخش پایگاه بسیج و مظلومیتش .

خیلی ها را از همفکران خودم دیده ام که از تو گله دارند که چرا در این فیلم حرفی از «سران فتنه» نزده ای و حامیان آنها را «درست و حسابی» زیر سوال نبرده ای ! اما... اما من این حرف را قبول ندارم .من حرف تو را قبول دارم ،چرا که تو بر مدار بصیرت حرکت کرده ای و به درستی ،نظر بیننده را به «دست های بیگانه» متوجه کرده ای تا وحدت را قوت بخشی،چرا که می دانستی ترس دشمن از وحدت ماست.و این اولویت تو در توجه به دسیسه های دشمن خارجی با آن سکانسی که از نماز جمعه «آقا» پخش می کنی چه زیبا تایید و تصدیق می شود.

اما انتقاد من به فیلم تو مربوط به آن تیم ضدانقلاب است که سلطنت طلب ها و مجاهدین خلق در آن حضور دارند و به ریاست جاسوس  MI6به خرابکاری می پردازند.انتقاد من این است که این تیم را آنگونه که باید و شاید ، قوی و کارکشته نشان نداده ای و مخصوصا نیروهای مجاهدین خلق ،بسیار شعارزده جلوه کرده اند و عنصر سلطنت طلب نیز ، نیروی ضعیفی نشان داده شده است و همه می دانند که وقتی دشمن ،ضعیف نشان داده شود ، از ارزشهای نیروی خودی در ذهن بیننده کاسته خواهد شد و موفقیت هایشان کم ارزش به نظر می رسد.

خدا قوت آقای طالبی...مدتها بود که آرزو داشتیم در سینمای ایران حجاب،«پرچم مسلمانان» خطاب شود و چهره ی فتنه ساز سفارت بریتانیا به شایستگی نمایش داده شود و خطر دسیسه هایی که روباه پیر برای وزیر و وکیل و حتی مراجع تقلید این سرزمین چیده است و پیاده می کند از طریق پرده سینما بازگو گردد که تو این آرزو را برایمان برآورده کردی .هنوز آرزوهای زیادی داریم که بر آورده شدنش دستان هنرمند تو و شاگردان و همکاران ارزشی ات را می بوسد!... تو واقعا به سهم خودت به خوبی جلوی تحریف این تاریخ را گرفتی و حلالت باشد این عزتی که با ساختن این فیلم کسب کردی...دست مریزاد آقای طالبی ...

آیا خداوند ما را خواهد بخشید؟

روزهای ابتدایی بهار است و تا چند هفته دیگر فصل گرما از راه خواهد رسید و مجددا معضل بدحجابی جلوه و نمود بیشتری خواهد یافت.اینطور که از شواهد پیداست ام.سال هم همچون سالهای قبل اتفاقات زیر در واکنش به بدحجابی تکرار خواهد شد: در اواخر فروردین ماه و  اولین روزهای اردیبهشت کم کم خانم هایی که پوشش مناسبی ندارند در شهرهای بزرگ مخصوصا پایتخت کشور در خیابان ها و معابر عمومی ظاهر می شوند.این حضور در شهرهای مختلف به دلیل شرایط جغرافیایی و جوی متفاوت،ناهمگون است.در دو سه هفته اول به جز چند واکنش از رسانه ها نوشتاری که واقعا در جبهه انقلاب هستند،چیز دیگری نخواهیم دید.اوایل خردادماه که این موضوع فراگیر می شود ، چند رسانه نوشتاری دیگر نیز به جمع واکنش دهندگان اضافه می شوند و از تعداد انگشت شماری از تریبون های نماز جمعه نیز صدای اعتراض بلند می شود.چند راهپیمایی نیز با شعارهای غیر منطقی و عجیب و غریب همچون «مرگ بر بدحجاب» بعد از نماز جمعه برگزار می شود و همه،دولت و نیروی انتظامی را «مسئول این نابسامانی ها» تشخیص داده و به خیال خود با اتخاذ همین چند موضع، تکلیف خود را ادا میکنند.در تیرماه ،رسانه ی ملی به صورت کاملا مختصر و «یواشکی» یک یا نهایتا دو سه برنامه را به این موضوع اختصاص می دهد و بعد از سه چهار هفته،وقتی کار به جاهای باریک و اساسی می رسد ناگهان موضوع برنامه عوض می شود.و یکی دو بار هم « بیست و سی» به انعکاس خبر شیوع مجدد بدحجابی می پردازد و... تمام.البته ممکن است بسیج دانشجویی دانشگاههای تهران هم یک بیانیه بر ضد بدحجابی صادر و یا یک گشادنامه –همان نامه سرگشاده- به مسئولین بنویسند و ....همین .این تقریبا همه ی واکنش های هرساله است.اواسط مرداد ماه هم، همه از این واکنشهای بی فایده خسته می شوند و سکوت اختیار می کنند و هیچ اتفاق خاصی نمی افتد.

این سردرگمی و بی برنامه گی و واکنش های احساسی و زودگذر در حالی اتفاق می افتد که جمهوری اسلامی چند بازوی به ظاهر قوی فرهنگی همچون سازمان تبلیغات اسلامی،وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی،سپاه پاسداران انقلاب اسلامی،سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و دهها بخش و نهاد فرهنگی دیگر در اختیار دارد.

آیا خداوند ما را خواهد بخشید؟ براستی آیا خداوند در حالی که هم نیروهای فکری در اختیار داریم و هم امکانات و بودجه و ابزار ، ما را خواهد بخشید؟در حالی که ما همه چیز برای اعتلای فرهنگ اسلامی داریم و تنها مشکل،نداشتن دغدغه و استراتژی مدون است،آیا خداوند ما را به دلیل عدم اقدام جهادی در این زمینه خواهد بخشید؟آیا تمام مدیران فرهنگی و مبلغان دینی کشور در این زمینه مسئول نیستند؟ خیلی ها هستند که برای مقابله با بدحجابی برنامه های مدون کلی و جزئی دارند ولی برای عملی کردن طرحشان نه بودجه اش را دارند، نه نیرو و تجهیزاتش را و نه کسی از مسئولین حاضر است با آنها کنار بیاید و کمکشان کند.خودم جزء همین خیلی ها هستم... .به امید روزی که مدیرانمان دغدغه مند شوند...

هزاران حُسن و یک آفت

1024x768

امسال هم مثل دو سال گذشته این سعادت را داشتم که در اردوی راهیان نور شرکت کنم و به زیارت قبور شهدای عزیز منطقه جنوب و جنوب غرب کشور بروم.برنامه ریزی های ستاد راهیان نور کل کش.ور،هر سال بهتر از سال گذشته می شود و این موضوع کاملا مشهود است.بازدید از مناطق عملیاتی  محاسن بسیاری دارد و مخصوصا برای قشر دانشجو بسیار مفید و تاثیرگذار است.آشنایی با فرهنگ ایثار و شهادت ،آشنایی با فضای معنوی جبهه ها،اطلاع و آگاهی از سختیها و دشواریهایی که رزمندگان اسلام برای حفظ انقلاب متحمل شده اند ، ایجاد حس وظیفه در دانشجویان برای حفظ انقلاب و دستاوردهای آن و ... از محاسن این اردوهاست.

اما از نظر من یک انتقاد هم به این دوره وارد است که همچون آفت ، سلامت آن را تهدید می کند و مانع از برداشت حداکثری معنوی از این اردوها می شود، و ‌آن وجود اختلاط دختر و پسر در مناطق عملیاتی است .در تمام این مناطق همزمان هم زائرین مرد و هم زائرین زن وجود دارند که این یک اختلاط بی دلیل و غیرلازم است که می توان جلوی آن را گرفت .وجود نامحرم ،حتی اگر انسان ـ مخصوصا مجردهاـ به آنها مستقیما هم نگاه نکند موجب تشویش ذهن و ناآرامی فکر و خیال او شده و از تمرکز روحی و روانی او خواهد کاست.راههای زیادی جهت جلوگیری از اختلاط در این مناطق وجود دارد و بهترین راه این است که ستاد راهیان نور کشور و یا سپاه ولیعصر(عج) خوزستان به اطلاع کلیه سپاه های استانی و زائرین محترم برساند که برای مثال در نیمه اول هر ماه از ورود آقایان و در نیمه دوم هر ماه از ورود خانم ها به مناطق عملیاتی جلوگیری خواهد شد تا هیچ یک از کاروانها اقدام به برگزاری اردوی مختلط راهیان نور نکنند. 

امسال کمی بهتر از پارسال

اختتامیه سی امین جشنواره فیلم فجر برگزار شد و سیمرغ ها بسوی صاحبانشان پر کشیدند.سالهاست که در جشنواره ای که به نام انقلاب برگزار می شده است ،اکثریت را فیلم هایی تشکیل می داده اند که در آن نشانه ای از علاقه و دغدغه نسبت به انقلاب اسلامی و اهداف و آرمانهای آن نبوده است و حتی در بسیاری از ادوار آن ، فیلم هایی که به سیاه نمایی پرداخته اند ،تعدادشان بیشتر از فیلم های دیگر به نظر می رسید.جشنواره امسال هم از جهاتی تقریبا در همین فضا برگزار شد، اما چند تفاوت عمده با سالهای گذشته داشت که نمی توان آنها را نادیده گرفت.اول اینکه موضع سینمای ایران توسط عالی ترین مقام سینمایی کشور ، بارها اعلام شد.جواد شمقدری معاون سینمایی وزارت ارشاد – که اکنون به سازمان سینمایی تبدیل شده است – طی یک سال گذشته بارها در برنامه های مختلف ، همچون «پارک ملت» و «.هفت» اعلام کرد که «سینمای ایران باید در مسیر انقلاب اسلامی باشد و انتظار ما این است که سینمای ما انقلاب را در رسیدن به اهداف و آرمانهایش یاری کند و ما تا حد امکان این مسیر را هموار خواهیم کرد.» به هر حال ابراز صریح این موضوع و اصرار بر آن سالها بود که فراموش شده بود و شخصیت های اول سینمایی دولت ها علاقه و یا جرات گفتن این مسائل را نداشتند.اما شمقدری و همکارانش این انتقاد را که «سینمای ایران نتوانسته است پا به پای انقلاب حرکت کند» در این یکی دوسال گذشته و مخصوصا در اثنای جشنواره فجر سی ام بارها اعلام کردند و بر آن اصرار ورزیدند و بر سر آن بارها با مسئولین دولت های قبل و کارگردانان حامی آنها در رسانه ها بحث و مجادله کردند.داشتن این انتظارات آرمانی از سینمای ایران ما را به یاد سخنان آیت الله خامنه ای در سال 63 و در مصاحبه با بولتن روزانه ی سومین جشنواره فیلم فجر می اندازد که فرمودند:«کسی که با انقلاب همساز و همدل است ، سینما را برای محتوایی می خواهد که از این انقلاب الهام گرفته است؛در این شکی نیست.در درجه اول این برای ما مطرح است».نکته دوم حضور فیلم های ارزشی در سطح اول فیلم های کیفی جشنواره است.به طوری که سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر زن، بهترین فیلمبرداری ،بهترین چهره پردازی و بهترین جلوه های ویژه میدانی به فیلم «روزهای زندگی» ساخته پرویز شیخ تادی که در ژانر دفاع مقدس ساخته شده بود تعلق گرفت .البته بعضی ها به این فیلم انگ سفارشی بودن را زدند،در حالی که حتی اگر اینگونه هم باشد به دولتی که مسئولان سینمایی اش به فیلم های ارزشی اهمیت می دهند ...

ادامه نوشته

لطفا آرامش برکه را برهم نزنید!

نمی دانم فیلم ارباب حلقه ها (یاران حلقه) را دیده اید یا نه،در جایی از این فیلم در حالی که یاران حلقه از گذرگاه جنوب و گذرگاه کارادراس به دلیل مزاحمت ها و جاسوسی های کلاغ های دان لند(downland)برای«سارومان»از رسیدن به «مُردُر»ناامید شده اند ، به توصیه ی «گیملی»کوتوله تبر به دست، تصمیم میگیرند تا از دل کوه و از مسیر معادن«موریا»ارباب حلقه ها(خورشید)که محل زندگی پسر عمو و اقوام گیملی است،به سمت مردر حرکت کنند.وقتی به در ورودی میرسند،برای باز کردن در به مشکل میخورند و یا رمز آن مدتی طول میکشد.روبروی غار،برکه ای هست که یکی از«هابیت»ها در مدتی که عقلای جمع یعنی «گاندولف»و«فرودو» در حال باز کردن در هستند در گوشه ای مینشینند و مشغول پرتاب سنگ به طرف برکه میشود و آب را در آن تاریکی شب به تلاطم می اندازد ، پس از پرتاب چند سنگ توسط هابیت به طرف آب ،«آراگورن» دست کوتوله را میگیرد و او را با این جمله از این کار باز میدارد: «آرامش آب را بر هم نزن!»ولی دیگر دیده شده بود و آرامش آب به هم خورده و هشت پایی که بیش از 8 پا داشت و زیر آب آرام گرفته بود،بیدار و خشمگین شد و خشم او دامن یاران حلقه را گرفت و به آنان آسیب زده . جالب این بود که با قطع هر یک از پاهای هشت پا ، به سرعت در پا به جای آن رشد میکرد.مخیله و فکر یک پسر جوان نیز دقیقا حکم همان برکه را دارد که انواع ناهنجاری ها میتواند آن را به تلاطم انداخته و اراده ی او را سست کند.به جرأت میگویم میگویم مهمترین سنگی که میتواند«آرامش این برکه را به هم بزند» دیدن یک تصویر مستهجن و یا رو برو شدن با خانم هایی است که حجاب نا مناسبی دارند و با لباس های تنگ و بدن نما و آرایش کرده در جامعه و مخصوصا در دانشگاه حاضر میشوند. وقتی هشت پای هوس در ورای برکه ذهن یک پسر جوان بیدار شود دیگر آرام کردن آن همانقدر سخت است که از پا انداختن هشت پای فیلم.من و تعدادی از دوستانم به این موضوع که چگونه میتوان وضعیت حجاب را بهبود بخشید بسیار اندیشیده ایم و باور کنید روزانه زمان زیادی، فکر ما را به خود مشغول میکند. و اگر راستش را بخواهید من و امثال من به «خون دل خوردن» درقبال مسئله حجاب و درکل مسائل فرهنگی کشور عادت کرده ایم.«دست روی دست»نمیتوانیم بگذاریم،چون

بقیه مطلب را در ادامه دنبال کنید...

ادامه نوشته

نحوه برخورد امام خامنه ای با فرد هتاک

می دانم که مطلبم کپی شده است ولی باور کنید بعضی مطالب ارزش کپی کردن را دارند. 

رفتار و گفتار بزرگان و شخصیت های برجسته جهان، آقاهمیشه برای مردم جالب و شنیدنی است؛ و تلاش براي معرفي سجاياي اخلاقي چهره‌هاي معنوي و تاثيرگذار در جامعه اقدامي ستودني است.

آنچه در پی می آید،  بخشي از سخنان معاون ارتباطات حوزوی دفتر مقام معظم رهبری، حجت الاسلام والمسلمین مروی، در نشست طلاب مدرسه علمیه شهیدین قم است که به نقل از ديدگاه‌هاي جالب و نظرات خواندني حضرت آيت‌الله خامنه‌اي اختصاص دارد و مرکز خبر حوزه آن را منتشر کرده است:


* این آقا اگر به من سیلی می زد، قابل تحمل تر بود!

با آقا رفته بودیم کوه پیمایی،تعدادی از پاسداران با لباس شخصی جلوتر حرکت می کردند، فردی از روبرو می آمد، یکی از پاسدارها مسیر او را عوض کرد و او را از مسیر دیگری راهنمایی کرد، آقا که این صحنه را دیدند به آن پاسدار گفتند: چرا راهش را کج کردید؟ پاسدار جواب داد: ببخشید،ایشان پاسخ دادند:...

ادامه نوشته

نگذارید انقلاب به دست سفیدپوستان بیفتد

متنی که در زیر می خوانید همچون اکثر قریب به اتفاق مطالب و مقالات این وبلاگ به قلم نویسنده وبلاگ می باشد و هم اکنون نیز در بخش فرهنگی شبکه خبر دانشجو (snn.ir) و افکار نیوز (Afkarnews.ir)منتشر شده و قابل مشاهده است.

نگذارید انقلاب به دست سفیدپوستان بیفتد

استاد حسن رحیم پور ازغدی در بین یکی از سخنرانی هایش خاطره ای را از آخرین روزهای جنگ تعریف کرد که قابل تامل بود. ایشان می فرمود:[نقل به مضمون]«وقتی که می خواستیم از جبهه برگردیم یکی از رزمنده هایی که تقریبا تمام سالهای دفاع مقدس را در جبهه حضور داشت داخل ماشین ما بود .بعد از این که سر صحبت باز شد درد دل های زیبایی را برایمان از کسانی که درگیر جنگ و دفاع مقدس بودند گفت. او می گفت:«این آدم ها سه دسته اند،سیاهپوستان،سرخپوستان و سفید پوستان. سیاهپوستان ما بودیم که اول جنگ ، کار و زندگی مان را رها کردیم و به جبهه آمدیم و چون ماهها درجبهه و دور از خانه مانده بودیم وقتی به مرخصی می رفتیم باید دوباره با زنمان عقد می کردیم تا به هم حلال شویم!و خودمان را دوباره به بچه هایمان معرفی کنیم تا بچه هایمان به اشتباه به ما نگویند «عمو!». بعد از جنگ هم حتما بیکار و بیسواد خواهیم بود و کنار گذاشته می شویم چون در این هشت سال هم شغلمان را از دست داده ایم و هم سواد کمی داریم. سرخپوستان... ادامه را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

کاش همه ما زیر نور ماه بودیم

متنی که در زیر می خوانید یک درد دل فرهنگی است.پیشاپیش از کسانی که قصد دارند این متن را سه خط در میان،سَرسَرکی و حول حولکی بخوانند و یک نظر الکی هم بگذارند خواهش می کنم اصلا این متن را نخوانند چون در این صورت هم حرف من را درست نمی فهمید و هم وقتتان تلف می شود.

برادران و خواهران خوبم ، من و شما اگر شیعه هستیم باید در حد توان به تکلیف خود در اشاعه فرهنگ اسلامی و تربیت جامعه عمل کنیم . باید از کارهای کم هزینه و مفید شروع کنیم.مسجد روستا و محله مان را فعال کنیم.در مسجد به بچه های کوچکتر هر چه را که از احکام و اخلاق بلدیم بیاموزیم،مسابقه ی کتابخوانی و قرآن و نقاشی و ... برگزار کنیم،وبلاگ نویسی کنیم،خودمان و همه را به مطالعه ترغیب کنیم،اگر با نرم افزارهای گرافیکی آشنا هستیم طرح ها و پوسترهای دینی و انقلابی بسازیم و روی اینترنت بگذاریم،اگر با نرم افزارهای تدوین آشنا هستیم کلیپ های ارزشی بسازیم و وارد چرخه بلوتوث جامعه کنیم و دهها کار دیگر که می توانیم با همین امکانات انجام دهیم.مهم این است که بدانیم برای حفظ دین و انقلاب نباید بیکار نشست. متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

شما از کدام زاویه می بینید؟

روزهای ماه محرم 90 هم در حال به پایان رسیدن است.جالب خواهد بود اگر رفتار و اعمال خود را قبل و بعد از فرارسیدن ایام سوگواری اباعبدالله الحسین(ع) مورد مقایسه و ارزیابی قرار دهیم.این مقایسه و ارزیابی تا حد زیادی می تواند نشان دهد که دید ما به ماه محرم و عزاداری برای امام حسین. (ع) چگونه است و میزان درک ما را از واقعه عاشورا نشان می دهد.خودم را مثال می زنم؛ اگر مقدار گناههای من پس از ایام سوگواری و شرکت در مجالس روضه و وعظ هیچ تفاوتی با روزهای پیش از محرم 90 نکرده و کمتر نشده باشد و من همچنان به سستی در نماز ،غیبت،حق گریزی،بی تفاوتی نسبت به انحرافات دینی و اجتماعی و ... ادامه دهم ،این موضوع بدین معناست که نگاه من به ایام محرم به این شکل است که «دهه ی اول محرم را دارای حرمت خاصی می دانم و باید هر طوری شده این چند روز را تحمل کنم و از گناه کردنِ زیادی بپرهیزم تا این روزها به پایان رسد و بگذرد تا من مثل قبل آزادتر! زندگی کنم.» اما اگر سوگواری ، شرکت در جلسات سخنرانی علما و مطالعه پیرامون اهداف قیام حسین(ع) باعث شود همانگونه که امام حسین(ع) برای اصلاح امت جدش رسول الله(ص) قیام کرد،من هم برای اصلاح نفس خویش قیام کنم،واضح است که برداشت صحیحی از قیام امام حسین(ع) داشته ام و از اماه محرم توشه ای برگرفته ام.

حسین (ع)  و تسامح

برادرم در نیروی هوایی ارتش خدمت می کند، در همین تهران.او دوستی دارد که در دوران خدمت سربازی با او آشنا شده. نام او «سینا»ست.سینا هر هفته شب های چهارشنبه به خیابان سعدی می رود و به همراه صدها نفر دیگر در هیئت عزاداری جواد مقد.م شرکت می کند .برادر من هم گاهی با او همراه می شود و با هم به این مجلس می روند.سینا یک اسکیت باز حرفه ای است،از همین ها که در حال حرکت با اسکیت خود از روی نرده و نیمکت و ماشین و میز و در دیوار می پرند،از همین ها که شلوار گشاد می پوشند و کلاه مخصوص می گذارند و زانو بند و ... ،خلاصه پسر ورزشکاری است  و در میان اسکیت بازان برو بیایی دارد. پاتوقشان هم پارک آب و آتش است.یک بار هم تصادفا برادر من با او همراه شده بود و با هم به پارک آب و آتش رفته بودند.همین چند روز پیش که بحث عزاداری و هیئت و این ها بود ،حرف توی حرف آمد و برادرم از هیئت جواد مقدم گفت و بحث کشیده شد به دوستانش و اسکیت و پارک و ... .خیلی جالب است،آنطور که از میان صحبت های برادرم فهمیدم ،آقا سینایی که برادر من ... ادامه را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

افسانه ی طلا؟

تا به حال به این فکر کرده اید اصلی ترین دلیلی که خانواده ها و مخصو.صا خانم ها به خرید طلا و جواهرات گرایش پیدا می کنند چیست؟ معمولا جوابی که از سوی خانم ها داده می شود این است:«از قدیم گفته اند طلا زینت زن است و سرمایه ی شوهر!!» واقعیت این است که قسمت دوم این جمله ی شاهکار، خیلی درست نیست چرا که سرمایه شوهر را با روش های بهتر،امن تر و قابل دسترس تر هم می توان حفظ کرد و افزایش داد.واقعیت دوم این است که مهم ترین دلیل خرید و استفاده از طلا و جواهرات ،خودنمایی و فخرفروشی است.آن هم خودنمایی به وسیله ی چیزی که فقط و فقط ارزش مادی دارد.

صدا و سیما مدتی است که در آگهی های خود به تبلیغ طلا و جواهرات می پردازد که این عمل هیچ سنخیتی با فرهنگ اسلامی و ساده زیستی مورد نظر قرآن و اولیای دین ندارد و تنها تجمل گرایی و اشرافی گری را ترویج می کند.با این اوضاع بعید نیست که سیمای ضرغامی کم کم روی به تبلیغات لوازم آرایشی هم بیاورد.

وظیفه ی من چیست؟

این را همه می دانیم که هر سخن ناحقی که در قالب زیبا و ظاهری فریبنده به جامعه ارائه شود ،بیننده و خریدارش بسیار بیشتر از آن سخن حق است که در قالبی معمولیبسیج حقیقتی شبیه افسانه هاست و تکراری و زشت منتشر گردد.مصداق بارز این واقعیت ،رسانه های رنگ به رنگ جهان اند که با سخن پراکنی های گسترده و سنگین خود علیه انقلاب اسلامی ،تصویری خشن، بسته و خفه کننده از فضای جمهوری اسلامی به خورد جهانیان داده اند.شبکه های ماهواره ای و اینترنتی نیز در حال گسترش دادن این بدبینی در بین ملت خودمان نیز هستند.با این که سخنشان ناحق است ولی با بَزَک کردن آن «قورباغه را به جای قناری رنگ می کنند» و در ذهن مخاطب جا می دهند.

حال در این میان وظیفه ی ما چیست؟ پاسخ واضح است؛ وظیفه ی ما در این شرایط این است که برای آموزه ها و ارزشهای انقلاب اسلامی همانطور که محتوایی والا و زیبا دارند،قالب و ظاهری دلنشین و لذتبخش بسازیم تا بیش از پیش مورد اقبال جامعه هدف و مخاطب قرار گیرد.اینجاست که باز هم سخن امام خامنه ای راهگشا می شود که فرمودند:«در جنگ نرم هنر را تمام عیار به میدان آورید.»اگر به پایگاه اینترنتی حفظ و نشر آثار آیت الله خامنه ای به آدرسkhamenei.ir سری بزنید خواهید دید که چه زیبا و هنرمندانه ،رهنمودهای انقلابی و بصیرت افزای ایشان در قالب های بِروز و زیبا و مخاطب پسند همچون کلیپ های صوتی و تصویری و پوسترها و عکس های هنرمندانه ارائه گشته اند.امروز وظیفه ما این است که هنر را آموخته و بر آن مسلط گشته و آن را تمام ...  ادامه را ادامه مطلب بخوانید   

ادامه نوشته

زنده باد خنده بازار!!

جامعه اسلامی و تک تک شهروندان آن نیز همچون تمام مردم دنیا به شادی نیاز دارند،البته شادی مشروع.متاسفانه همواره و مخصوصا این چند سال اخیر،صدا و سیما در این زمینه ضعیف ظاهر شده است و اکثر بودجه ی صدا و سیما در ساخت و خرید سریال های تلویزیونی به سریال های غمناک و مصیبت زده ای همچون «ستایش» و سریال های چند هزار قسمتی و کم محتوا همچون «پرستاران» اختصاص یافته است.کاملا مشهود است. که موج فیلم ها و سریال های غمناک و افسرده کننده ی داخلی که یکی از لوکیشن های اصلی آن بیمارستان است موجب کلافگی بیننده شده است و در کل صدا و سیمای ما این اواخر گریاندن مخاطب را در دستور کار خود قرار داده و به قول معروف «انسان را به یاد بدهی هایش می اندازد». و این موضوع در خیلی از موارد باعث شده تا متاسفانه بسیاری از خانواده ها به شبکه های ماهواره ای روی بیاورند و شادی را از کسانی گدایی کنند که اخلاق برایشان هیچ معنایی ندارد.

این عادت صدا و سیما بوده است که در مناسبت های مربوط به مصیبت های ائمه اطهار(علیهم السلام)در عزاداری سنگ تمام بگذارد ولی در ایام شادی این بزرگواران همچون جشن های میلاد ائمه،اعیاد مبعث و غدیر و فطر و ... تحرک خاصی از صدا و سیما دیده نشود و نهایتا در مهمترین این اعیاد به پخش چند فیلم سینمایی هالیوودی و بالیوودی که به شکل بسیار تابلویی سانسور شده اند و ضد فرهنگ ما هم هستند بسنده شود.کاش مولودی های زیبای مداحان مطرح و تراز اول کشور به اندازهی موسیقی های خوانندگان پاپ که به هر بهانه ای در ابتدا و انتهای سریال ها پخش می شود ،در صدا و سیما پخش می شد.

اما در این میان هر از چندگاهی مجموعه ی طنزی که احتمالا «از دست مدیران صدا و سیما در رفته» و ساخته شده پخش می شود که بسیار دیدنی،مفرح و جالب توجه است.به نظر می رسد این مجموعه ی طنز که از آیتم های مختلف تشکیل شده ،به شکل مشخصی فاخرتر از طنزهایی است که تا کنون پخش شده است.به حق می توان گفت در این مجموعه کمترین استفاده ابزاری از ویژگی های ظاهری زن و جیغ و دادهای او اتفاق می افتاد و از این نظر بسیار فیلم پاکی است،با نگاهی سالم و قالبی متنوع مشکلاتی را که مردم با آن دست و پنجه نرم می کنند نشان می دهد و نحوه ی رفتار نامناسب بسیاری از کارمندان و مدیران را در ادرات و مخصوصا بانک ها به تصویر می کشد،هرگز به بهانه ی خنداندن بیننده به اقوام و گویش های ایرانی توهین نمی کند و آنها را به سخره نمی گیرد، از برنامه های خود صدا و سیما به خوبی انتقاد می کند، برای خنداندن بیننده به لودگی ها و شوخی های اخلاقی متوسل نمی شود،رانت خواری ،کم کاری و پارتی بازی مدیران کوچک و بزرگ کشور را تا حد خوبی نشان می دهد،تاثیر مخرب رفتار و سخنان ناشایست والدین و بزرگ تر ها را در شخصیت فرزندان به خوبی به تصویر می کشد،طنزهای سیاسی آن بسیار بِروزند،به رفتارهای نادرست شخصیت های مشهور ورزشی،هنری و گاها سیاسی به خوبی می پردازد،انحرافات اخلاقی کسانی که مسئول تربیت افراد جامعه هستند را بهتر از طنزهای قبل نشان می دهد و ... . بهترین آیتم این مجموعه از نظر من آیتمی بود که در آن به ارتباط تلفنی مربی مهدکودک با ........... به خوبی اشاره شد.واقعا و واقعا امیدوارم که کمیت و کیفیت اینگونه طنزها در صدا و سیما تا حد معقول آن بالا رود و رسانه ی ملی بتواند همواره ملت ایران را شاد نگهدارد.