قرارمان این نبود

قرارمان چیز دیگری بود. قرار نبود مدیران و مدیرکل ها ماشین های گران قیمت سوار شوند، قرار نبود فرزندان مسئولین کشوری و استانی بریز و بپاش کنند و در دبی و پاریس بچرخند. قرار نبود همسران وزرا و وکلا و مدیرکل ها سفرهای تفریحی خارجی برایشان عادت شود و خرید ست های جواهرات و لباس های اروپایی را بر خود واجب بدانند. قرار نبود فخر فروشی و غرور مسئولین و خانواده هایشان سر به فلک بزند و در عمل به جای خادم مردم بودن خود را ارباب بدانند. قرارمان این نبود که پدرجان هایی که مدیر شده اند حقوق های نجومی بگیرند و دخترجان هایشان از تریبون مجلس شورای «اسلامی» با پررویی تمام این کار را برداشتن حق خود از سفره انقلاب بدانند. مگر انقلاب و بیت المال سفره است که هر مسئولی بخواهد سهمی از آن بردارد؟ قرار نبود مدیران کشور خودشان برای خودشان حقوق وضع کنند و هر سال میلیون میلیون به آن بیفزایند و با یک صورتجلسه این کار را «قانونی» جلوه دهند. چه کسی این اجازه را به مسئولین داده است؟
تا آنجایی که ما خوانده ایم و شنیده ایم قرار بود نوکری این مردم و این انقلاب، مایه افتخار مدیران باشد نه اینکه بعضی از مدیران خود را تافته جدا بافته بدانند و دنبال سهم های میلیاردی خود از بیت المال باشند. اگر قرار است این انقلاب بماند باید با هر انحرافی از جمله اَشرافی گری مدیران خود با بی رحمی تمام برخورد کند چرا که این تبعیض ها و خیانت ها در اذهان عمومی نه پای آن مسئول و مدیر، بلکه به پای حکومت اسلامی نوشته می شود.

9 دی، خروش باور نکردنی

موج جمعیت باورنکردنی بود. شاید خوشبین ترین ها هم فکر نمی کردند که پس از گذشت سی و چند سال از انقلاب اسلامی، در یک روز بدون مناسبت تقویمی، این جمعیت میلیونی مردم برای دفاع از اصول اسلام و انقلاب اسلامی به خیابان ها بیایند. ولی آمدند. آمدند و نشان دادند که تحملشان حدی دارد و اگر این تحمل به آستانه خود برسد خروشی رخ خواهد داد که هیچ مانعی جلودارش نیست.
اما نهم دیماه با این که یک روز بود ولی به اندازه سالها حرف و معرفت در دل خود داشت. چرا میلیونها نفر حاضر شدند به صورت خودجوش به خیابان ها بیایند و از عقاید انقلابی خود دفاع کنند؟ چرا بسیاری از ملاحظات سیاسی را کنار گذاشتند و دقیقا در فریادهای خود علیه رئوس فتنه شعار دادند؟ چرا احساس کردند که دوباره باید بر اصل ولایت فقیه همچون ماههای اول پیروزی انقلاب تاکید کنند؟ پاسخ این سوالها و دهها پاسخ دیگر را می توان با دقت در حماسه نهم دیماه پیدا کرد. اما سوال مهم پس از گذشت 7 سال از این روز ، این است که چقدر در این زمینه کار معرفتی و بصیرتی و نه شعاری صورت گرفته است؟ کاری که هم جذاب باشد و هم حق مطلب را ادا کرده و هم تکراری و شعاری نباشد، کاری که به روز باشد و بتواند با نسل جدید که در نه دی 88 کم سن و سال بودند و امروز نوجوان و جوان هستند ارتباط برقرار کند. واقعیت این است که در این مورد هم مثل بسیاری از موارد دیگر کم کاری شده است و نتوانسته ایم عظمت این روز و دلایل شکل گیری چنین حماسه ای را برای افکار عمومی و نسل جدید آنگونه که شایسته است شرح دهیم. مخاطب حقیر ادرات و سازمانها نیستند چرا که این قشر، سقف کارشان همین بوده که در این هفت سال دیده ایم. مخاطب بنده جوانهای انقلابی اند که با «مطالعه و بصیرت» خود، در مسیر شناخت اصول و اهداف انقلاب اسلامی در حرکتند و هر یک می توانند با هنر خود گوشه ای از این خروش را به نسل های مختلف ایران اسلامی معرفی کنند. همان جوانهایی که نه در غبار فتنه ها راه را گم می کنند و نه از پیمودن این مسیر خسته می شوند.

تکلیف ما را با پپسی روشن کنید!

سالهاست که در رسانه های ارزشی و همینطور از سوی مدیران انقلابی کشور در رده های مختلف حکومتی، به اذهان عمومی گفته می شود که نوشیدنی های پپسی و کوکاکولا و چند مارک دیگر، از تولیدات کارخانه های رژیم صهیونیستی هستند و کل یا بخشی از درآمدهای حاصل از تولید و خرید و فروش این اجناس، مستقیم یا غیرمستقیم، به جیب صهیونیست ها رفته و نهایتا گلوله ای می شوند که سینه مجاهدان مسلمان فلسطینی و لبنانی را می شکافد. تعدادی از مراجع عظام تقلید نیز در مورد حرمت مصرف این کالاها فتوا صادر نموده و خرید و فروش آنها را نیز حرام اعلام کرده اند.


اما در عمل می بینیم که نوشابه هایی که مارک پپسی و کوکاکولا دارند آزادانه در کشور تولید و خرید و فروش می شوند و حتی روی قوطی های آنها آرم ملی استاندارد ایران و آدرس و شماره تلفن کارخانه های ایرانی آن نیز وجود دارد.


با این تفاسیر چند سوال در ذهن آدمی! نقش می بندد که مثل همیشه معلوم نیست جوابش را چه کسی باید بدهد. مثلا:

1-  آیا بالاخره مارک پپسی و کوکاکولا از آنِ اسرائیل هستند یا نیستند؟


2-  آیا بالاخره درآمد حاصل از تولید و خرید و فروش این محصولات به جیب اسرائیل می رود یا نمی رود؟


3-  بالاخره نظام ما حامی مجاهدان مسلمان فلسطینی هست یا نیست؟


4-  بالاخره کلا ما با اسرائیل دشمن هستیم یا نیستیم؟


5-  بالاخره خرید و فروش محصولات اسرائیلی در کشور ما قانونا ممنوع هست یا نیست؟


6-  اگر ما با اسرائیل دشمن هستیم و نمیخواهیم به آنها در کشتن فلسطینی ها کمک مالی بکنیم، چرا مدیران سیاسی کشور ما جلوی تولید و خرید و فروش این محصولات را نمیگیرند؟


7-  اگر تولید و خرید و فروش اجناس اسرائیلی در ایران ممنوع نیست پس چرا هر از چند گاهی بعضی از همین مسئولین با احساسات جوانان انقلابی این کشور بازی کرده و می گویند «این کالاها را تحریم کرده و مردم را از این موضوع آگاه کنید؟»

در پایان از مسئولین عزیز کشور خواهشمندیم تا هرچه سریعتر در مورد این موضوع تکلیف خودشان را با خودشان، تکلیف ما با خودشان، تکلیف خودشان با اسرائیل و تکلیف ما و خودشان را با کالاهای اسرائیلی مشخص کنند تا ما هم تکلیفمان را این وسط بدانیم.