زنده باد خنده بازار!!

جامعه اسلامی و تک تک شهروندان آن نیز همچون تمام مردم دنیا به شادی نیاز دارند،البته شادی مشروع.متاسفانه همواره و مخصوصا این چند سال اخیر،صدا و سیما در این زمینه ضعیف ظاهر شده است و اکثر بودجه ی صدا و سیما در ساخت و خرید سریال های تلویزیونی به سریال های غمناک و مصیبت زده ای همچون «ستایش» و سریال های چند هزار قسمتی و کم محتوا همچون «پرستاران» اختصاص یافته است.کاملا مشهود است. که موج فیلم ها و سریال های غمناک و افسرده کننده ی داخلی که یکی از لوکیشن های اصلی آن بیمارستان است موجب کلافگی بیننده شده است و در کل صدا و سیمای ما این اواخر گریاندن مخاطب را در دستور کار خود قرار داده و به قول معروف «انسان را به یاد بدهی هایش می اندازد». و این موضوع در خیلی از موارد باعث شده تا متاسفانه بسیاری از خانواده ها به شبکه های ماهواره ای روی بیاورند و شادی را از کسانی گدایی کنند که اخلاق برایشان هیچ معنایی ندارد.

این عادت صدا و سیما بوده است که در مناسبت های مربوط به مصیبت های ائمه اطهار(علیهم السلام)در عزاداری سنگ تمام بگذارد ولی در ایام شادی این بزرگواران همچون جشن های میلاد ائمه،اعیاد مبعث و غدیر و فطر و ... تحرک خاصی از صدا و سیما دیده نشود و نهایتا در مهمترین این اعیاد به پخش چند فیلم سینمایی هالیوودی و بالیوودی که به شکل بسیار تابلویی سانسور شده اند و ضد فرهنگ ما هم هستند بسنده شود.کاش مولودی های زیبای مداحان مطرح و تراز اول کشور به اندازهی موسیقی های خوانندگان پاپ که به هر بهانه ای در ابتدا و انتهای سریال ها پخش می شود ،در صدا و سیما پخش می شد.

اما در این میان هر از چندگاهی مجموعه ی طنزی که احتمالا «از دست مدیران صدا و سیما در رفته» و ساخته شده پخش می شود که بسیار دیدنی،مفرح و جالب توجه است.به نظر می رسد این مجموعه ی طنز که از آیتم های مختلف تشکیل شده ،به شکل مشخصی فاخرتر از طنزهایی است که تا کنون پخش شده است.به حق می توان گفت در این مجموعه کمترین استفاده ابزاری از ویژگی های ظاهری زن و جیغ و دادهای او اتفاق می افتاد و از این نظر بسیار فیلم پاکی است،با نگاهی سالم و قالبی متنوع مشکلاتی را که مردم با آن دست و پنجه نرم می کنند نشان می دهد و نحوه ی رفتار نامناسب بسیاری از کارمندان و مدیران را در ادرات و مخصوصا بانک ها به تصویر می کشد،هرگز به بهانه ی خنداندن بیننده به اقوام و گویش های ایرانی توهین نمی کند و آنها را به سخره نمی گیرد، از برنامه های خود صدا و سیما به خوبی انتقاد می کند، برای خنداندن بیننده به لودگی ها و شوخی های اخلاقی متوسل نمی شود،رانت خواری ،کم کاری و پارتی بازی مدیران کوچک و بزرگ کشور را تا حد خوبی نشان می دهد،تاثیر مخرب رفتار و سخنان ناشایست والدین و بزرگ تر ها را در شخصیت فرزندان به خوبی به تصویر می کشد،طنزهای سیاسی آن بسیار بِروزند،به رفتارهای نادرست شخصیت های مشهور ورزشی،هنری و گاها سیاسی به خوبی می پردازد،انحرافات اخلاقی کسانی که مسئول تربیت افراد جامعه هستند را بهتر از طنزهای قبل نشان می دهد و ... . بهترین آیتم این مجموعه از نظر من آیتمی بود که در آن به ارتباط تلفنی مربی مهدکودک با ........... به خوبی اشاره شد.واقعا و واقعا امیدوارم که کمیت و کیفیت اینگونه طنزها در صدا و سیما تا حد معقول آن بالا رود و رسانه ی ملی بتواند همواره ملت ایران را شاد نگهدارد.

بیچاره صدا و سیما

چند روزی است که صدا و سیما مسابقات جهانی وزنه برداری را که ورزشکاران کشورمان هم در آن شرکت کرده اند به طور مستقیم پخش می کند.خوشبختانه دلاورمردان کشورمان هم در این مسابقات خوش درخشیده اند و مدال های رنگین را با افتخار برای ملت ایران کسب کرده اند.اما نکته جالب اتفاقاتی است که هنگام برگزاری مراسم اهدای جام می افتد.خانم هایی که مپهلواندال ها را تا سکوی قهرمانی، برای اهدا به نفرات برتر حمل می کنند لباس مناسبی ندارند و لباس های قرمز و نیمه برهنه به تن دارند،به طوری که اصلا قابلیت پخش در صدا و سیمای جمهوری اسلامی را ندارد.به هر حال با هر بدبختی و فلاکتی شده صدا و سیما چند لحظه از مراسم اهدای جام را پخش می کند و بارها هم در میان آن تصاویر زنده را قطع کرده و به تکرار تصاویر وزنه برداری می پردازد.این اتفاق معمولا در اکثر اهدای جام ها می افتد.البته باز گلی به گوشه ی جمال میزبان این مسابقات یعنی فرانسه،خوب به خاطر دارم که در مراسم اهدای جام،جام جهانی فوتیال در آلمان خانم هایی که مدال ها را حمل می کردندیک دامن بسیار کوتاه و پیراهن تنگ و نیمه عریان پوشیده بودند به طوری که پاهایشان به شدت عریان بود؛چه عذابی کشی آن شب صدا و سیمای بیچاره!!!

خیلی جالب است،غربی ها وقتی پای تساوی حقوق زن و مرد به وسط میاید برای مخالفت با ما «تناسب حقوق زن و مرد» را که حرف دین ماست رد می کنند و نظریه ی «تشابه حقوق زن و مرد» را علم می کنند و می گویند همه جا مرد و زن باید حقوق مشابهی داشته باشند و مثل هم باشند،اما بحث پوشش که به میان میاید مرد ها همه جا کت و شلوار و پیراهن و زیر پیراهن و فلان می پوشند ولی خانم ها حتی در محافل رسمی هم باید مثل اتاق خوابشان،سبک و نازک و مختصر!! لباس بپوشند و به هیچ وجه شبیه مردها نیستند .البته می دانم که خانم ها هم خودشان این را می پذیرند و از این موضوع خوششان میاید اما به هر حال سیاست ها را همان کت شلوار پوشها می چینند نه زنهایی که فقط بدنشان مهم است و ...

لیاقت رسانه ای

دو هفته ای هست که بحث حرکت زشت و شنیع بازیکنان پرسپولیس در بازی با داماش گیلان نقل هر مجلس و محفلی شده است.چند روز پیش در خبرها آمد که مدیرعامل پرسپولیس شیث رضایی و محمد نصرتی را به ترتیب سیصد میلیون تومان و دویست و پنجاه میلیون تومان و با اخراج و تعلیق تا نیم فصل تنبیه کرده است.واضح است که این جریمه ها آبروی رفته از فوتبال ایران را باز نخواهد گرداند اما به هر حال احساسات جریحه دار شده ملت بافرهنگ ایران را تا حدی التیام خواهد بخشید.در این رابطه به بنده حق بدهید که به دو نکته زیر توجه کنم:

1-این اولین باری نیست که فوتبالیست های مطرح. کشور افتضاحات اخلاقی به بار می آورند.خزیراوی بازیکن استقلال را به خاطر داریم که ده دوازده سال پیش به جرم فساد اخلاقی دستگیر و مثلا مجازات شد و البته چند سال بعد با کمال تعجب او را در بازی استقلال با شاهین بوشهر در جام حذفی رویت کردیم.اوایل دهه ی هشتاد بود که فیلم پارتی استقلالی ها به بیرون درز کرد که در آن اکثر بازیکنان و بعضی از مسئولین استقلال حضور داشتند و خانم هایی که گفته می شد بعضی از آنها همسران بازیکنان هستند بدون حجاب در حال رقصیدن با بازیکنان جوان و خوش بر و روی استقلال بودند.جالب این بود که هیچ واکنشی از سوی نهاد های نظارتی در این باره دیده نشد و همه سرشان را مثل کبک زیر برف کردند و گفتند:«شتر دیدی ندیدی».کمتر از دوسال پیش بود که یکی از بازیکنان تیم ملی فوتبال کشورمان در فرودگاه در حالی که با یک زن شوهردار در حال خوش و بش بود و خوش بششان داشت ... ادامه را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

زیاد خودمانی نشوید

مدتی است که هرشب از شبکه اول سیما سریال زیبا و جذابی به نام«از یاد رفته» پخش می شود که خود من از بینندگان پر و پا قرص آن هستم.سریال خوب و آموزنده ایست.فقط گاهی چند اشکال کوچک دارد که آزار دهنده است.برای نمونه یکی از این اشکالات، طرز صدا کردن دانشجوهای فیلم توسط همدیگر است.مثلا مرتضی و مینا.خب اصلا جالب نیست که دو انسان نا محرم که فقط با هم همکلاسی هستند و در یک رشته تحصیل می کنند،اینقدر با هم خودمانی باشند.البته می دانم که خیلی از دانشجوها همین کار را می کن.ند و خیلی جاها این موضوع عادیست اما این دلیل پخش آن در صدا و سیما نمی شود.این موضوع را «گیر دادن الکی» تلقی نفرمایید و من را به «ندید بدید» بودن متهم نکنید – البته اگر بکنید هم مهم نیست -،اینها مسائلی است که حیا را در جامعه ضعیف و به عادی شدن روابط غیرلازم بین افراد کمک می کند.برخورد رسمی دو نامحرم جلوی بسیاری از فتنه ها و انحرافات را می گیرد و قطعا خودمانی شدن روابط بین دو نامحرم گام اول در کجروی ها و نا آرام شدن دلهاست.چه بسیار مردان و زنان پاک دامنی که با همین حریم شکنی های خفیف کارشان کم کم به گناهان شرم آور کشیده شده است. این موضوع به طور شفاف تر و با حجم بالاتر در سریال «سراب» که چند ماه پیش پخش می شد نیز وجود داشت که اتفاقا داستان آن سریال نیز در فضای دانشجویی می گذشت.گویا فیلمسازان ما علاقه عجیبی به عادی سازی و توجیه این گونه روابط بین قشر دانشجو دارند.البته شاید سازندگان سریال «از یاد رفته» قصد داشته باشند با این کار فرهنگ بدون چفت و بست بخش کثیری از جامعه مرفه پایتخت را - که مینا نماینده ی آن است- به تصویر بکشند که البته این هم نمی تواند دلیل موجهی برای پخش این رفتارها از صدا و سیما باشد.

باور کنید خدا از آمریکا قویتر است

یکی از پژوهشگران اصلی فناوری سلول های بنیادی در جلسه ای با تعدادی از مسئولین یکی از نهادهای کشور-که بعدها خبر آن منتشر شد- از روزهای سخت ابتدایی کار یعنی زمانی که هنوز این فناوری در ایران به این حد نرسیده بود .سخن می گفته است.ایشان می گفتند:«در اولین روزهای کار وقتی من در جمع تعدادی از متخصصین دانشگاهی کشور صحبت می کردم و از عزم دانشمندان پژوهشکده کشورمان برای تولید این سلول ها خبر می دادم،یکی از حضار سخنانم را قطع کرد و با تمسخر به ما گفت که شما خواب دستیابی به چنین فناوری پیچیده ای را هم نخواهید دید.در آن روزها که اکثر سخنان متخصیصن داخلی ،حرفهایی از همین دست بود و هیچ کس باور نمی کرد که تلاش های ما به تنیجه ی خاصی برسد،من و همکارانم جهت دیدار و ارائه گزارش به محضر تنها حامی خود یعنی مقام معظم رهبری رفتیم.ایشان پس از شنیدن اخبار و گزارشات ما، با حمایتها و سخنان امیدوار کننده ی خود چنان روحیه ای به ما دادند که قابل وصف نیست.» و اکنون ایران در فناوری سلول های بنیادی در آخرین رتبه بندی جهانی که در تورنتوی کانادا صورت گرفت به همراه استرالیا در مقام هفتم جهان ایستاده است.

... ادامه را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه نوشته

ماجراهای یک جوان ریشو در تهران!!

تیرماه امسال بود که فارغ التحصیل شدم .رشته ام شیمی است و دانشگاهم پیام نور.از آنجا که در استانمان صنعت ضعیف است و در ش.هرستانمان ضعیف تر ،بعد از چند ماه گشتن به دنبال کار ،مهر ماه بود که تصمیم گرفتم به تهران بروم و شانسم را آنجا هم امتحان کنم.متنی که در زیر می خوانید تعدادی خاطره از آن دو هفته ای است که در تهران بودم.

شرکت های OPEN

اولین کاری که هر روز صبح می کردم این بود که میرفتم و از کیوسک مطبوعاتی یک شماره از روزنامه ی وزین و پربار سردار خلبان دکتر قالیباف ،شهردار همه فن حریف تهران بزرگ یعنی «همشهری» می خریدم و قسمت «استخدام» نیازمندیهای آن را با دقت مطالعه می کردم.بعد هم با شرکت هایی که لیسانس شیمی و یا در کل لیسانس می خواستند تماس می گرفتم و از منشی محترمه آدرس را گرفته و با امید به آینده ای روشن!! به سوی شرکت حرکت می کردم.اکثر شرکت ها در محدوده ی خیابان مطهری،کریم خان،ستار خان،قائم مقام،هفت تیر،پاسداران،روبروی پارک ملت و... بودند و چندتایی هم در انقلاب و آزادی.من در این دوهفته حدودا به بیست جا سرزدم و فرم پرکردم و خیلی جاها هم بلافاصله مورد مصاحبه قرار گرفتم.من به واسطه ی اینکه تعداد زیادی از بستگان نزدیکمان و مخصوصا خواهرم در تهران زندگی می کنند ،هر سال حداقل سه چهار بار به تهران می روم ولی هیچ وقت وارد فضای شرکت های آن نشده بودم. نکته ی جالب،فضای این شرکت ها و طرز برخورد کارمندان آنها با من بود.دو سه جای اول که در زده و وارد شدم دیدم که خانم منشی محترمه از نعمت روسری محروم هستند و روسری افتاده روی شانه شان و البته با دیدن من بلافاصله از این نعمت برخوردار می شدند.پس یاد گرفتم که اول باید در بزنم بعد چند ثانیه فرصت دهم تا ایشان آماده شوند و بعد وارد شوم.البته فقط من به ایشان نامحرم بودم و بقیه کارمندهای شرکت که همیشه در آن فضا حضور داشتند مثل برادرهای خانم منشی بودند!! خلاصه ...سرتان را درد نیاورم؛از آنجایی که بنده کت شلوار و پیراهن تیره تنم بود و ریش نصفه نیمه ی پرپشت داشتم و یک کیف هم به دست داشتم،به دوباره همه چیز شل و ول می شد و همان آش می شد و همان کاسه.اولین مشکلی که من برای استخدام داشتم –و البته خیلی های دیگر- نداشتن سابقه کار بود،مشکل سوم هم دوری مسیر،مشکل چهارم هم که البته فقط گاهی پیش میامد این بود که صاحبان شرکت ها بیشتر علاقمند بودند از فارغ التحصیلان دانشگاههای روزانه استخدام کنند.بله؟مشکل دوم جا موند؟ آهان !! مشکل دوم ـالبته به شما حق می دهم اگر راحت باور نکنید ـ راستش را بخواهید آنطور که من متوجه شدم، ظاهرم بود.باور کنید غلو نمی کنم.من در سه چهار مورد از این شرکت ها اکثر شرایطم خوب بود،به حقوق کم قانع بودم،آدرسی که برای محل سکونت در فرم نوشته بودم به محل کار نزدیک بود، در مصاحبه ی فنی بسیار خوب به سوالات پاسخ دادم و ... ولی خبری نشد.البته از آنجا که مسلمان باید خوش بین باشد ،انشالله که من اشتباه می کنم و اینطور نبوده است.

از پاسخ دادن به مشتریان بدحجاب معذوریم  

آدرس یکی از آگهی های استخدام ،در محدوده ی هفت تیر بود ـ نام خیابانش خاطرم نیست ـ در همان حوالی داشتم به دنبال آدرس همین خیابان می گشتم که رسیدم به چند مانتو سرا و لباس فروشی که کنار هم در یک ردیف بودند.از کنار اولی که رد شدم دیدم روی شیشه یک برگ کاغذ چسبانده که روی آن نوشته «از پاسخ دادن به مشتریان بدحجاب معذوریم» ،تعجب کردم،با خودم گفتم شاید این فروشنده انسان معتقدی بوده و خودش به صورت خودجوش دست به همچین کاری زده .رد شدم. به مغازه ی دوم هم که رسیدم دیدم همین برگه روی دیوار نصب شده است ،مغازه های بعدی هم همینطور بود.داشتم از تعجب شاخ در می آوردم .از آنجا که مطمئن بودم یک همچین حرکت خودجوش دسته جمعی!! آن هم از بازاریان تهران کاملا بعید است و از فوضولی هم داشتم نابود می شدم ،با کمی مکث وارد یکی از همین مانتوسرا ها شدم.بعد از سلام و خسته نباشید به فروشنده گفتم:«ببخشید این برگه رو که نصب کردین ،تعزیرات مجبورتون کرده یا خودتون زدین؟» فروشنده که یک پس جوان بود و احتمالا فکر کرده بود که من هم از دوستان تعزیراتی هستم با مختصری دستپاچگی گفت:«ن ن...نه ...واقعا به خانومای بدحجاب جواب نمیدیم» من همان لحظه نگاهی به فضای فروشگاه انداختم و مشتریها را دیدم.باور کنید فروشگاه موج می زد از خانم های بدحجاب!! دوباره پرسیدم :«برگه رو چطور؟ خودتون زدین؟» فروشنده گفت:«بله ... یعنی ... هم تعزیرات گفته هم خودمون زدیم» من هم چیز خاصی نگفتم و تشکر و خداحافظی کردم.ولی قانع نشدم،با خودم گفتم:«این همه مانتو سرا توی تهران هست ولی هیچ کدوم از این اطلاعیه ها نزده بودند ،حالا چرا تعزیرات گیر داده به این راسته؟» کمی که خیابان را بالاتر رفتم دیدم یک تابلوی بزرگ روی سردر یک ساختمان نصب شده و روی آن نوشته "سازمان تعزیرات حکومتی" .آنجا بود که فهمیدم چون این فروشگاهها در محدوده ی این سازمان بوده اند قانون در موردشان تا حدی بهتر اجرا شده است.

پیرمرد بی منطق

یکی از روزها قصد داشتم برای انجام کاری به خیابان طالقانی-ایستگاه مترو طالقانی- بروم. در ایستگاه دروازه دولت منتظر رسیدن قطار بودم.مثل همیشه ایستگاه شلوغ بود.همه ی صندلی ها هم پر بود.من هم کنار یکی از صندلی ها ایستاده بودم.در همین حین دو پیرمرد که یکی از آنها موهای بلندش را از پشت بسته بود نزدیک ما آمدند.هیچ کدام از جوانها به احترام این دو پیرمرد از جایشان بلند نشدند تا آنها بنشینند.این دو کمی معطل شدند تا بالاخره دو تا صندلی نزدیک من خالی شد و نشستند .یکی از پیرمردها که هم خسته بود و هم از بی احترامی جوانها ناراحت شده بود ، حرف زشتی زد.او رو به دوستش کرد و گفت:«می بینی این جوونا رو؟ از وقتی [امام] خمینی اومد مملکت اینطوری شدا !» البته جمله ی اصلی او این نبود بلکه با یک کلمه ی زشت به امام (ره) با صدای بلند توهین کرد که از آوردن اصل جمله معذورم. مشخص بود هر دو از آن پهلوی پرستان اصیل هستند. من با شنیدن این توهین جا خوردم و سینه ام داغ شد.خواستم چیزی نگویم دیدم نمی توانم تحمل کنم.از طرفی هم می دانستم که این جماعت از بسیجی ها دل خوشی ندارند و ممکن است با حرف زدنم کار دست خودم بدهم.به هر حال گفتم:«حاج آقا آخه اینکه جوونا پا نمیشن شما بشینین ،چه ربطی به خمینی داره؟من خودم از بس توی اتوبوس و مترو پاشدم و جامو به هم سن و سالای شما دادم ،احتمالا دیگه همین شباس که اخبار نشونم بده.دلخوری شما چه ربطی به خمینی داره؟ ربط دادن گرونی رو به اینجور چیزا شنیده بودیم ولی این شکلیشو دیگه ندیده بودیم.» اینها را که گفتم همه با تعجب به من نگاه کردند.انگار که از ابتدای راه اندازی مترو تا کنون هیچ کس در این مکان از امام دفاع نکرده بود.پیرمرد که اصلا از حرف من خوشش نیامده بود، عصبانی شد و گفت:«تو چه می دونی؟من متولد 1329 هستم .مگه تو چند سالته؟» بعد هم بحث را عوض کرد و یک بحث بی ربط دیگر را وسط کشید:«اصلا بگو ببینم مگه آخوندا نمیگن دروغگو دشمن خداست؟یعنی تا حالا خودشون یه دروغم نگفتن؟ پس اگه گفتن میشن دشمن خدا.حالا دشمن خدا چه جوری می خواد منو ارشاد کنه؟ چرا ادعای ارشاد کردنش میشه؟» سوال به قدری بی ربط و مسخره بود که من خنده ام گرفت و چیزی نگفتم.ناگهان پیرمرد دوم با لحنی طلبکارانه و پیروزمندانه گفت:«ها... !!چی شد پس؟ جوابشو بده دیگه» .من با تعجب دیدم واقعا اینها برای این سوال مسخره جواب می خواهند.حالا من در این هاگیر واگیرِ رسیدن قطار و شلوغی باید به اینها جواب می دادم.گفتم:«حاج آقا چه ربطی داره؟ کدوم آخوندو شما دیدی که ادعای معصومیت داشته باشه؟ کجای دین گفته حالا چون ممکنه یه آخوند دروغ بگه نمی تونه حرف دین رو برای مردم بزنه و اونا رو راهنمایی کنه.اتفاقا من بیشتر از شما با آخوندا بودم، خیلیاشون آدمای خاکی ای هستن و ادعای هیچی هم ندارن.» پیرمرد گفت :«کی گفته تو بیشتر با آخوندا بودی ؟ چون ریش داری ؟» در همین حین قطار رسید و بحث نیمه کاره رها شد.

یک آشنا در غربت

یک روز صبح در یکی از ایستگاههای مترو منتظر رسیدن قطار بودم که یک نوجوان هجده نوزده ساله ی خوشتیپ از من پرسید:«آقا ببخشید این خط میره طرف آزادی؟» گفتم:«آره.خود آزادی میخوای بری؟» گفت:«نه،منتظر دوستمم» بعد از چند لحظه پرسید:«شما دانشجویین؟» گفتم:«بودم.درسم تموم شده». بعد با لبخند گفت:«ما هم از خودتونیما!» حرفش برایم جالب بود،پرسیدم:«دانشجویی؟ کدوم دانشگاه؟» گفت:«نه؛ از اون لحاظ» گفتم:«از کدوم لحاظ؟» این را که پرسیدم به من نزدیکتر شد و کارت بسیج فعالش را طوری که بقیه نبینند، نشانم داد و با لبخند گفت:«از این لحاظ! ما هم از خودتونیم.» خیلی خوشحال شدم ،گفتم:«کدوم پایگاهید ؟کدوم حوزه؟» گفت:«ما هم حوالی تهرانپارسیم.اونجا دیدمت.ما حوزه ی 155 هستیم،بلوار پروین ،پایگاه امام رضا (ع).اونجا پایگاه زیاده ولی بهترینش ماییم.حتما بیا پایگاه ما» در همین حین قطار رسید و خداحافظی کردیم البته قبل از رفتن شماره تماس همدیگر را گرفتیم. من که هیچ وقت قبل از آن او را ندیده بودم ولی احتمالا از ظاهرم حدس زده بود که از خودشانم!

 

اثبات ولایت فقیه با روشی ساده و همه فهم و تقریبا جامع(حتما کامل بخوانید)

دلایلى كه براى اثبات ولایت فقیه اقامه شده به دو دسته ادلّه عقلى و ادلّه نقلىعمار رهبر تقسیم مى گردد. باید توجّه داشت كه علماى شیعه معتقدند براى اثبات به یك حكم شرعى ممكن است به چهار نوع دلیل استناد كنیم: 1ـ كتاب 2ـ سنّت معصومین(علیهم السلام) 3ـ اجماع 4ـ عقل. از نظر علماى شیعه لازم نیست براى اثبات یك حكم شرعى حتماً آیه یا روایتى در دست داشته باشیم بلكه مى توان با استفاده از عقل و دلیل عقلى معتبر نیز به حكمى از احكام شریعت اسلام دست یافت و ان را اثبات نمود. بنابر این، از نظر فقهى ارزش استناد به دلیل عقلى براى اثبات ولایت فقیه به هیچ روى كم تر از ارزش استناد به ادلّه نقلى و آیات و روایات نیست. ما در این جا ابتدا دو دلیل عقلى و بدنبال آن دو دلیل نقلى را براى اثبات ولایت فقیه ذكر مى كنیم. (ادامه مطلب را حتما بخوایند)

ادامه نوشته