برای تو می نویسم...

برای تو می نویسم، برای تو که حاضر نیستی در این گرمای داغ و طاقت فرسای تابستان چادرت را در ازای لذت خنک شدن معامله کنی و کنار بگذاری. برای تو می نویسم، برای تو که حاضر نیستی چادرت را با لذت ظاهریِ خوش تیپ شدن، با لذت دیده شدن و با لذت پوشیدن لباس های تنگ و کوتاه و رنگارنگ عوض کنی. برای تو می نویسم برای تو که دشواری های پوشیدن چادر را در مدرسه، دانشگاه، محل کار، کوچه و خیابان تحمل می کنی اما آن را کنار نمی گذاری. برای تو می نویسم، برای تو که چادرت را به شایستگی در تن خود حفظ می کنی و حرمت چ.ادر را در جامعه با شلخته پوشیدن و رها کردن آن نمی شکنی. برای تو می نویسم، برای تو که از عمق جان باور داری که شهدا سرخی خونشان را به سیاهی چادر تو امانت داده اند و تو باید امانتدار خوبی باشی. برای تو می نویسم، برای تو که وقتی پیش از یک خانم بدحجاب وارد فروشگاه می شوی فروشنده حق تو را فراموش می کند و به کار آن خانم بدحجاب سریعتر رسیدگی می کند ولی این بی عدالتی ها نه تنها تو را سست نمی کند بلکه اراده ات را قوی تر می کند. برای تو می نویسم، برای تو که هنگام ورود به دانشگاه چادرت را درون کیفت نمی گذاری بلکه آن را با افتخار بر سَرَت حفظ می کنی و مایه ی مباهات خود می دانی.برای تو می نویسم، برای تو که وقتی صدا و سیمای جمهوری اسلامی زنان شیک و باسوادو موفق را بدون چادر، و زنان ساده لوح و سخن چین را چادری نشان می دهد غمگین می شوی و اشک در چشمانت حلقه می زند ولی این بی مهری ها تو را از داشتن حجاب پشیمان نمی کند. برای تو می نویسم، برای تو که هم حجاب ظاهر داری و هم حجاب باطن و همچون خیلی های دیگر نیستی که چادرت وسیله ای باشد برای سرپوش گذاشتن بر نگاه ها. و پیامک ها و دوستی های مفسدانه ات. آری خواهرم برای تو می نویسم و به تو افتخار می کنم، به تو که سالهاست عفیف و محجوب مانده ای ولی هیچگاه کسی به تو به خاطر نمره های بیستت در درس های عفت و نجابت، مهر صدآفرین روی برگه ات نزده است امام مطمئن باش که صدآفرین هایت نزد خداوند محفوظ است.   

رسانه های اجباری

نمی دانم خبری را که اوایل سال گذشته با عنوان « تصویر خندان محمود احمدی نژاد، یک بشکه نفت و اسکناس های دلار » منتشر شد را دیدید یا نه؟ شرح خبر این بود که روی تعدادی از اتوبوس های شهری شهر واشنگتن، تصویری از رئیس جمهور نصب شده بود که این متن هشدارآمیز روی آن دیده می شد: "هر روزی که دست روی دست می گذاریم، ایران منفعت می برد ." منظور این تصویر تبلیغاتی این بود که مردم آمریکا هرچه بیشتر از نفت و فرآورده های آن استفاده کنند این موضوع به نفع ایران و به ضرر محیط زیست ، سیاست و منافع ملی امریکا خواهد بود.

بی شک مهمترین رسالت رسانه،اقناع جامعه هدف است و اقناع،مستلزم این است که جامعه هدف، در معرض رسانه قرار گیرد و آن را برای دیدن، خواندن و یا شنیدن برگزیند.این گزینش و انتخاب، اتفاق نمی افتد مگر به دو شرط:

اول؛ وجود جذابیت بصری در رسانه

و دوم؛ وجود صداقت در رسانه.

جذابیت مسیری بی انتهاست که هیچ محدودیتی ندارد و مستلزم وجود سرمایه و تکنولوژی است.واضح است که در این مورد رسانه های دنیای غرب و حتی شرق، بسیار جلوتر از ما هستند و این موضوع را نمی توان کتمان کرد.اما صداقت در فضای رسانه امری کاملا نسبی است.از آنجا که تفکر مادی اصولا هیچ پایبندی تضمین شده ای به صداقت و در کل به اخلاق ندارد لذا سیاستمداران ماکیاولیست جهان که اتفاقا صاحبان رسانه ها نیز هستند «نمی توانند» صادق باشند و اینجاست که رسانه برای آنها اهمیت پیدا می کند چرا که وظیفه صادق نشان دادن آنها به عهده رسانه است.آنها به رسانه هایی احتیاج دارند که به زیبایی دورغ بگویند و چنان این دروغ را باور پذیر کنند که راست تر از هر سخن راستی جلوه کند.البته مشاورین و دستیاران رسانه ای این سیاستمداران نیز تکنیک های بسیاری برای این کار آموخته اند و پیاده می کنند.

طبیعتا جامعه هدف رسانه ای را برای دیدن، شنیدن و یا خواندن برخواهد گزید که حدالامکان حائز هر دو شرط یاد شده باشد، یعنی هم زیبا باشد و هم راستگو.در نگاه اول برای مخاطب، جلوه های بصری جذابیت بالاتری دارد اما در طول زمان، اهمیت صداقت برای مخاطب بیشتر از جذابیت بصری خواهد بود. تجربه به ما نشان داده است که رسانه های ما معمولا نمی توانند جذابیت بصری رسانه های غربی را داشته باشند چرا که اولا محدودیت تکنولوژیک دارند و ثانیا مکلف به رعایت اخلاق هستند اما از لحاظ صداقت می توان گفت برتری «نسبی» بسیار بالاتری نسبت به رسانه های غربی دارند اما چون تکنیک راست گفتن را در فضای رسانه نیاموخته اند، بارها پیش آمده است که سخن ناحق رسانه های غرب، راست تر از سخن حق ما جلوه کرده است.

مجموعه دلایل فوق باعث شده است که مخاطب مختار، هر روز بیشتر از دیروز دیدن، شنیدن و خواندن رسانه های غرب را چه از بعد فرهنگی و چه از بعد سیاسی بر رسانه های ما ترجیح دهد و نتیجه طوری رقم می خورد که هم اکنون می توان به جرات ادعا کرد که حداقل شصت درصد مردم پایتخت کشورمان دیدن شبکه های ماهواره ای و صفحات فیلتر شده اینترنت را بر دیدن رسانه های ما ترجیح می دهند و این موضوع، هر چند در ابعاد کوچکتر، به شهرهای دیگر و روستاهای کشورمان نیز رسیده است.

اما دسته ای از رسانه ها نیز وجود دارند که دیدن و یا ندیدن آنها از اختیار مخاطب تا حد بسیار زیادی خارج است.شاید بتوان به همین دلیل این رسانه ها را «رسانه های اجباری» نامید.یک مورد از این رسانه های اجباری همین تصاویری است که شما روی بدنه ی اتوبوس ها می بینید که بسیار کاربردی است بطوری که هنوز هم اساتید رسانه و جنگ روانی نیز در آمریکا از آن بهره می برند.

اما قصد من این است که در ادامه اشاره ی کوتاهی به نوع دیگری از این رسانه ها که کاربرد بیشتری در شهرهای ما دارد داشته باشم:

وقتی در خیابان هستید، به اطرافتان بنگرید! به احتمال فراوان جایگاههای زیادی را می بینید که روی آنها بنرها و یا پارچه هایی وجود دارد که حاوی تصاویر تبلیغاتی و یا مناسبتی هستند.تنها راهی که شما دارید تا این تصاویر را هرگز نبینید، این است که هر وقت وارد خیابان شدید، چشمانتان را کاملا ببندید. اما آیا این ممکن است؟قطعا نه! پس این رسانه ها رسانه های اجباری هستند و شما در اکثر اوقات آنها را خواهید دید، چه بخواهید و چه نخواهید.

حال تصور کنید هر یک از شهرهای ما یک مدیریت فرهنگی واحد داشته باشد که بتواند از این رسانه به شکل صحیح استفاده کند؛ مطمئن باشید که نتایجی خوبی خواهد گرفت.البته در این که قدرت این رسانه به اندازه سینما، تلویزیون و بازی های رایانه ای نخواهد بود، شکی نیست ولی در نوع خود و با توجه به بضاعت ما، رسانه بسیار تاثیرگذاری است.این رسانه مخصوصا در مورد قشری که علاقه کمتری به مطالعه و یا دیدن تلویزیون ایران دارند که اتفاقا تعدادشان هم کم نیست- بسیار مفیدتر خواهد بود چرا که هر وقت وارد خیابان شوند این تصاویر را خواه ناخواه خواهند دید. این موضوع در شهرهایی همچون شهر رزن که مسیرهای اصلی و بین المللی از آنها می گذرند، اهمیت بیشتری خواهد داشت.

باید توجه کرد که تک تک جملات و تصاویری که روی بنرها و ... نقش می بندد و در جایگاه ها نصب می شود بسیار حائز اهمیت است و حتما باید با دقت و ظرافت انتخاب شود. هم اکنون جوانان هنرمند و انقلابی بسیاری وجود دارند که آثار گرافیکی و هنری بسیار جذابی خلق می کنند و تولیدات خود را در فضای اینترنت در اختیار همگان قرار می دهند که می توانند منابع مناسبی برای مدیران فرهنگی باشند. واضح است که استفاده از تصاویر و جملاتی که از عناصر زیبایی شناختی ضعیفی برخوردار باشند نه تنها تاثیر مثبت نخواهد داشت بلکه آثار منفی در ذهن مخاطب برجای خواهد گذاشت.