وبلاگ نویسی یا «وبلاگ بازی» ؟

بیایید یک بار دیگر روند قرار دادن یک پست جدید در وبلاگ شخصی مان را مرور کنیم.خب،ابتدا یک مطلب می نویسیم،آن را روی وبلاگمان می گذاریم ،بعد از چند ساعت و یا چند روز تعدادی نظر از دوستان و همفکرانمان در وبلاگ ما قرار داده می شودو ما هم آنها را یا تایید می کنیم و یا نمی کنیم.و در مقابل ،ما هم به دوستانی که برایمان نظر گذاشته اند سر می. زنیم و یک خسته نباشید و نظر کوتاه یا بلند می گذاریم.این کل کاری است که اکثر ما در زمینه وبلاگ نویسی انجام می دهیم.البته شاید تعدادی از دوستان، نظر مخالفی داشته باشند و ادعا کنند که شکل دیگری عمل می نمایند ولی وقتی کلیت قضیه را می بینیم،متوجه می شویم که سبک وبلاگ نویسی بچه های انقلابی همین است.البته منظور بنده فقط در رابطه با مطالب وبلاگ است و در مورد امکانات وبلاگ همچون فایل های دانلود و لینک های متعدد و ... این نظر را ندارم.

واضح است که اصلی ترین قسمت وبلاگ همان مطلبی است که نویسنده وبلاگ در معرض دید خوانندگان می گذارد .موضوعی که در وبلاگ نویسی در بین ما مغفول مانده است همان هدف اصلی وبلاگ نویسی یعنی جذب قشر خاکستری جامعه و مردد نمودن قشر مخالف نسبت به افکار خویش است.ببینید،برای نمونه وقتی ما مطلبی را در وبلاگمان می نویسیم بیش از نود درصد کسانی که به ما سر ...ادامه را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

روشنگری

چرا می گوییم ولی فقیه حق حکومت بر مردم را دارد ولی نظام های غربی و شرقی ندارند؟

...به نظر شما در زمانی همچون حالا که امام زمان(عج) غایب است چه باید کرد؟آیا باید حکومت

 اسلامی را تعطیل کرد؟پس تکلیف این همه شهید و خون های ریخته شده برای پایداری اسلام چیست ؟آیا عقل شما می پذیرد که یک مکتب الهی با این همه فداکاری که پیروانش صورت دادند ، فقط برای مدت کوتاه و موقتی بوده است؟قطعاً این طور نیست.طبق آیه « یُریدونَ اَن یَتَحاکَموا اِلَی الطاغوت و قَد اُمروا اَن یَکفُروا بِه(آیه 60 سوره نساء)»(می خواهند حکم و داوری را نزد طاغوت برند در حالی که امر شده اند به طاغوت کافر باشند)مسلمین باید به حکومت طاغوت کافر باشند و نباید از آن پیروی کنند. لذا در زمان غيبت امام معصوم اگر چه نمي توان حد اعلاي حكومت اسلامي را متصور بود اما به حكم عقل مي توان و بايد نزديكترين شخص از همه لحاظ به امام معصوم(عليه السلام) در راس حكومت قرار داده شود و زعامت و رهبري جامعه را بر عهده گيرد و حكومت اسلامي برقرار گردد...  ادامه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

دفاع از مبانی نظری ولایت فقیه

اشاره:

متنی که در زیر می خوانید پاسخ استاد حسن رحیم پور ازغدی به سخنان دکتر سروش پیرامون نظریه ولایت فقیه است.استاد

نقد ادله آقای سروش

زیربنای اصلی ادله ایشان بر بحث قبض و بسط شریعت استوار است که قبلاً انجام داده اند که آن هم بر گرفته از تلفیقی از دیدگاه های هرمنوتیکی امثال شلایر ماخر و ... در غرب و نظریات بازی های زبانی ویتگنشتاین و ... و بحث هایی است که برخی متکلمان مسیحی در غرب مطرح کرده اند. کلّ قبض و بسط ، فتوکپی و ترجمه بدون رفرنس از این گونه ایده هاست که قبل از ایران ، در مصر و شبه جزیره هند ، ترجمه و وارد جهان اسلام شده بود ؛ الهیات لیبرال ، پروتستانت و ... (ادامه مطلب را بخوانید)

ادامه نوشته

از چه بنویسم ؟

از چه بنویسم؟کدام را بگویم؟از کدام درد حرف بزنم؟از فرهنگ و هویتی که در بین جوانان در حال نابود شدن است برایتان بگویم؟یا از روسیاهی هایی که مسئولین کشور برای بچه حزب اللهی ها به بار می آورند؟از کم کاری و ندانم کاری نهادها و وزارتخانه ها و سازمان ها در عرصه فرهنگ برایتان بگویم یا از این اختلاس های چند هزار میلیارد تومانی که با آبروی نظام اسلامی بازی می کند؟ از فرهنگی برایتان بگویم که توجه صحیح به آن هر چند سال یک بار قربانی سیاست می شود و تحت الشعاء فضای انتخابات قرار می گیرد یا از روزمره گی و کمرنگ شدن ارزشهای انقلاب برای مدیران کوچک و بزرگ کشور؟ از بی برنامه گی بزرگان نظام در عرصه سینما برایتان بگویم یا از پارتی ها و دهن کجی های چند روز در میان بازیگران و سینماگران به ارزشهای انقلاب؟از ضعف شدید نیروهای انقلاب در عرصه رسانه حرف بزنم یا از مظلومیت جوان های مومن و پرکار و خوش فکری که چون حمایت نمی شوند و امکانات ندارند،نمی توانند آنگونه که از خود انتظار دارند و در خود می بینند در مقابل دشمن بایستند؟ آخر کدام نظام و حکومتی با حامیان و مبلغان رایگان خود اینگونه رفتار می کند که این نظام می کند؟

...ادامه در ادامه مطلب
ادامه نوشته

آیا روایتی از ائمه معصومین (ع) مبنی بر اثبات ولایت فقیه وجود دارد ؟

گفتیم برای اثبات ولایت فقیه ، هم به ادله عقلی و هم نقلی استناد شده است . دلایل عقلی را مختصراً در شماره 18 نشریه آوردیم .ادله نقلی این مسأله عبارت از روایاتی است که دلالت بر ارجاع مردم به فقها برای رفع نیازهای حکومتی ( بویژه مسائل قضایی و اختلافات حقوقی) دارد و یا فقها را به عنوان « امنا » یا «خلفا» و «وارثان» پیامبران و کسانی که مجاری امور بدست ایشان است معرفی کرده است . درباره سند و دلالت این روایات بحث های فراوانی انجام گرفته است که دراین جا مجال اشاره به آنها نیست و باید به کتاب ها و رساله ها ی مفصل و تخصصی این موضوع مراجعه کرد . درمیان این روایات ، مقبوله عمر بن حنظله و مشهوره ابو خدیجه و توقیع شریف که در پاسخ اسحاق بن یعقوب صادر شده بهتر قابل استناد است و به نظر ما تشکیک در سند چنین روایاتی که از شهرت روایی و فتوایی برخوردارند ، روا نیست . ما در این شماره فقط به بررسی یکی از این روایات (توقیع شریف) می پردازیم :

1- روایتی که در بین فقهاء به «توقیع شریف » مشهور است . این توقیع را عالم بزرگ و کم نظیر شیعه ، مرحوم شیخ صدوق در کتاب اکمال الدین خود آورده است . این توقیع در واقع پاسخی است که حضرت ولی عصر امام زمان (عج) در جواب نامه اسحاق بن یعقوب مرقوم داشته اند . اسحاق بن یعقوب در این نامه سئوالاتی را به محضر شریف آن حضرت ارسال داشته که جمله آنها این استامام دلها که در مورد «حوادث واقعه » که در زمان غیبت پیش خواهد آمد وظیفه ماچیست ؟ آن حضرت در این باره می فرمایند :

«و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم»

«و اما رخدادهایی که پیش می آید پس به راویان حدیث ما مراجعه کنید زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا برآنان هستم .»

اگر منظور از «حوادث واقعه» و « رواة حدیث» در این توقیع معلوم گردد آن گاه دلالت آن بر مدعای ما که اثبات ولایت فقیه است . روشن خواهد شد .

در مورد توضیح مراد از « حوادث واقعه » که در متن توقیع شریف آمده باید بگوییم بسیار بعید است که منظور اسحاق بن یعقوب از آن ، احکام شرعی و همین مسائلی که امروزه معمولاً در رساله های عملیه نوشته می شود بوده باشد. زیرا اولاً برای شیعیان معلوم بوده که در این گونه مسائل باید به علمای دین و کسانی که با اخبار و روایات  ائمه و پیامبر (ص) آشنایی دارند مراجعه کنند و نیازی به سئوال نداشته است . همان گونه که در زمان حضور خود ائمه (ع) به علت مشکلاتی نظیر دوری مسافت و امثال آنها که وجود داشته امامان شیعه مردم را در مورد مسائل شرعی به افرادی نظیر یونس بن عبد الرحمان ، زکریا بن آدم و امثال آنان ارجاع می دادند . همچنین نواب اربعه در زمان غیبت صغرای امام زمان (عج) - که هر چهار نفرآنان از فقها و علما ی دین  بوده اند - گواه روشنی براین مطلب است ، و خلاصه این مسأله برای شیعه  چیز تازه ای نبود است . و ثانیاً اگر منظور اسحاق بن یعقوب از حوادث واقعه ، احکام شرعی بود قاعدتاً باید تعبیراتی نظیر این که « وظیفه ما در مورد حلال و حرام چیست ؟ » ویا « در مورد احکام الله چه تکلیفی داریم ؟ » و مانند آنها را بکار می برد که تعبیر شایع ورایجی بوده و در سایر روایات هم بسیار بکار رفته است و به هر حال ، تعبیر «حوادث واقعه » در مورد احکام  شرعی به هیچ وجه معمول و متداول نبوده است . و ثالثاً اصولاً دلالت الفاظ ، تابع وضع آنهاست و کلمه « حوادث  واقعه » به هیچ وجه از نظر لغت و دلالت وضعی به معنای احکام شرعی نیست بلکه معنای بسیار وسیع تری دارد که حتماً شامل مسائل و مشکلات و رخدادهای اجتماعی نیز می شود.بنابراین ، سوال اسحاق بن یعقوب از محضر حضرت ولی عصر (علیه اسلام) در واقع این است که در مورد مسائل و مشکلات اجتماعی جامعه اسلامی که در زمان غیبت شما پیش می آید وظیفه ی ما چیست و به چه مرجعی باید مراجعه کنیم ؟و آن حضرت در جواب مرقوم فرموده اند که در این مورد به « راویان حدیث ما »مراجعه کنید . اکنون ببینیم مراد از «راویان » حدیث چه کسانی هستند.

ممکن است کسی بگوید منظور از راویان «حدیث » هر کسی است که مثلاً کتاب اصول کافی یا وسائل الشیعه یا هر کتاب روایی دیگر را بردارد و احادیث و روایت آن را برای مردم بخواند و نقل کند .اما با اندکی دقت و توجّه معلوم می گردد که این تصوّ ر درست نیست .زیرا کسی که در زمان ما می خواهد از قول پیامبر (ص) یا امام صادق (علیه السلام ) و سایر ائمه (علیه السلام ) حدیث و روایتی را نقل کند باید به طریقی احراز کرده باشد که این حدیث واقعاً ازپیامبر یا امام صادق یا امام دیگری است ، و در غیر این صورت حق ندارد و نمی تواند بگوید امام صادق چنین فرموده و اگر در حالی که آن حدیث و روایت به هیچ طریق معتبری برایش ثابت نشده معهذا آن را به امام صادق (علیه السلام) و یا سایر ائمه و معصومین (علیه السلام) نصبت دهد و از مصادیق کذب و افترا ی برپیامبر و امامان خواهد بود که گناهی بزرگ است. به عبارت دقیق تر اگر کسی بخواهد حدیثی را از پیامبر یا امامی نقل کند حتماً باید بتواند بر اساس یک حجت و دلیل شرعی معتبرآن را به امام معصوم نسبت دهد و واضح است که این گونه نقل حدیث کردن نیاز به تخصص دارد و تخصص آن هم مربوط به علم پزشکی یا مهندسی یا کامپیوتر و سایر علوم نیست بلکه مربوط به علم فقه است و«فقیه » کسی است که از چنین تخصصی برخوردار است. بنابراین ،مقصود از «راویان حدیث » در واقع همان فقها و علمای دین هستند.با توجه به توضیحی که درباره دو واژه «حوادث واقعه» و « رواة حدیث »دادیم اکنون معنای توقیع شریف این می شود که امام زمان(علیه السلام)   فرموده اند«درباره مسائل و مشکلات و رخدادهای اجتماعی که در زمان غیبت من در جامعه اسلامی پیش می آید به فقها و علمای دین مراجعه کنید. زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجّت خدا برآنان هستم » و دلالت چنین جمله ای بر ولایت فقیه در زمان غیبت بسیار روشن و واضح است.

وظیفه سنگین

دیدار صمیمی رهبر معظم انقلاب با جانبازان و ایثارگران قطع نخاعی حاوی پیام های مهمی بود.جان انسان شیرین ترین و عزیزترین دارایی اوست که این مجاهد.ان راه حق برای حفظ انقلاب و آرمان های اسلامی از بذل آن دریغ نکردند.گفتن و شنیدن و دیدن این موضوع، ساده است اما فقط خدا می داند و آن جانباز قطع نخاعی، که حتی گذران امورات ساده زندگی روزمره با این وضع چقدر سخت و عذاب آور است. این تصاویر بی اختیار اشک را بر چشمان بیننده مهمان می کرد و سخنان دلگرم کننده و ایستادگی حیرت آور این عزیزان دل هر اهل دلی را به سوی خدا متوجه می نمود و احساس غرور تمام وجود انسان را پر می کرد.شاید مهمترین پیام این دیدار و به تصویر کشیدن جانفشانی های این جانبازان خطاب به مسئولین کشور- در هر رده و مقامی- باشد و آن پیام این است که این انقلاب و این نظام با نثار خون رشیدترین جوانان این ملت و خون دل خوردن های مادران شهدا و زجرهای جانبازان به این جا رسیده و حفظ شده است پس وظیفه ای که بر دوش مسئولین و نسل های بعدی انقلاب است,بسیار سنگین خواهد بود و هر مدیر و مسئولی که نسبت به این مسیر کم اهمیت باشد و یا به آن خیانت کند باید در محضر الهی و در روز محشر به تمام این عزیزان و خانواده های شهدا و ایثارگران  جواب پس دهد و مدیون آنها خواهد شد. البته این وظیفه سنگین یعنی پیمودن راه شهدا و حفظ آرمانهای آنان فقط وظیفه مسئولین نیست بلکه بی تعارف باید گفت که این وظیفه به دوش تک تک جوانان این مرز و بوم است و هر کس باید به اندازه ی توانایی ها و فرصت های خود از این راه دفاع کند. من که یک بسیجی ساده بیشتر نیستم با دیدن این عزیزان از عافیت طلبی خویش شرمم آمد و از خود خجالت کشیدم که چرا گاهی در پیمودن این مسیر کندی می کنم و نق می زنم.از خدا می خواهم تا ما را در این مسیر ثابت قدم بدارد تا شرمنده خانواده ی شهدا و ملت ایران نباشیم. 

 

نان خشک یزدی و خمپاره شصت

دوران خدمت سربازی پدرم مصادف بود با دوران دفاع مقدس.پدرم در نیروی زمینی ارتش خدمت می کرد و در 05 کرمان آموزش دیده بود و در اکثر مناطق عملیاتی غرب و جنوب غرب کشور حضور داشته است.به مناسبت هفته دفاع مقدس از پدرم خواهش کردم تا چند خاطره کوتاه از آن روزها برایم بگوید تا در وبلاگم قرار دهم.مطئمنم خواندن آنها برای خوانندگان خالی از لطف نخواهد بود.خاطره زیر را از زبان پدرم نقل می کنم:

آن ورزها من در تپه 270 خدمت می کردم که مربوط به پاسگاه دوراجی در استان ایلام بود.وقتی به عملیات می رفتیم غذایمان باید خیلی سبک می. بود.یادم هست که آن موقع نان های خشک مخصوصی را در گونی های بزرگ از یزد می آوردند و ما در روزها و شبهای عملیات از آنها استفاده می کردیم.قبل از عملیات روی نان های خشک کمی آب می پاشیدیم تا خشک خشک نشود و کمی نم داشته باشد بعد هم آنها را درون چفیه می ریختیم و دور کمرمان می بستیم و در حال دویدن هر وقت که فرصت می شد کمی از آن می خوردیم تا ضعف نکنیم. 

خمپاره شصت لوله اش حدودا هفتاد هشتاد سانت است .شب عملیات چون همیشه در حال حرکت بودیم این خمپاره اندازها را رزمنده ها(اکثرا بسیجی های قوی هیکل) با بند همایل محکم می بستند پشتشان و وقتی می خواستند شلیک کنند روی دو پنجه پا می نشستند و زانوها و کف دست هایشان را محکم روی زمین می گذاشتند و دیگری گلوله را داخل خمپاره انداز می انداخت و گوشش را می گرفت و شلیک می کرد. چون بارها ما خودمان با خمپاره انداز شصت البته روی زمین کار کرده بودیم من می دانستم که این کار خیلی کار سختی است و هنگام شلیک کمر آدم را چنان به زمین فشار می دهد که دردش طاقت فرساست اما چاره ای نبود و باید این کار را می کردند.

آب

دوران خدمت سربازی پدرم مصادف بود با دوران دفاع مقدس.پدرم در نیروی زمینی ارتش خدمت می کرد و در پادگان 05 کرمان آموزش دیده بود و در اکثر مناطق عملیاتی غرب و جنوب غرب کشور حضور داشته است.به مناسبت هفته دفاع مقدس از پدرم خواهش کردم تا چند خاطره کوتاه از آن روزها برایم بگوید تا در وبلاگم قرار دهم.مطئمنم خواندن آنها برای خوانندگان خالی از لطف نخواهد بود.خاطره زیر را از زبان پدرم نقل می کنم:

سال 62 بود.همانطور که گفتم در تپه 270 در هر سنگر شش نفر می ماند.یم و دو گالن هم آب به هر سنگر می دادند.یک بار به اندازه ی حدوداً دوماه آب خیلی کم به دستمان می رسید به طوری که از فرط کثیفی بدنمان بو می داد.پیراهن های نظامی مان از بس که عرق کرده بودیم و آن ها را نشسته بودیم عین چوب خشک شده بودند.مجبور می شدیم پیراهنمان را در بیاوریم و چفیه را کمی نم کنیم و روی دوشمان بیندازیم تا هم خنک شویم و هم راحت تر باشیم.در عملیات ها وقتی از قمقمه آب می خوردیم اولا حواسمان بود که زیاد نخوریم ثانیا هر وقت آب می خوردیم زود داخل آن را نگاه می کردیم که خیلی از آن کم نشده باشد!! بار ها در تپه 270 پیش آمد که از فرط کم آبی چفیه مان را چند لا می کردیم روی آبی که قاطرها از آن میخوردند می انداختیم و با انگشت وسط آن را فشار می دادیم تا مثلا آب تصفیه شده از آن بیرون بزند تا بخوریم و عطش نکنیم.من مسئول سیاسی-ایدوئولوژی (حالا می گویند عقیدتی) بودم.وقتی دیدم اوضاع خراب است با دوسه تا از بچه ها رفتیم پیش فرمانده ی خودمان ،جناب سرگرد.وقتی شرایط را برایش گفتیم ما را برد پیش سرهنگ عاقبتی فرمانده گردان 808 کرمان.به سرهنگ گفت:«جناب سرهنگ اصلا شما حساب کن به جای سرباز،  50 تا گوسفند دست من داده ای به هر حال باید من به اینها هر چند وقت یک بار آب بدهم بخورند یا نه؟» خوب یادم هست که سرهنگ عاقبتی از فرط کمبود امکانات و سختی اوضاع وقتی این ها را شنید جشمانش پر از اشک شد.گفت:«باور کنید هیچی نداریم و همه در مضیقه اند» . 

چند ماه هم که در جبهه ی «مَشد اکبر» در منطقه داربلوط گیلانغرب بودیم مشکل آب داشتیم. در جبهه مشد اکبر ما خط نگهدار بودیم و هر روز هر سرباز 17 ساعت به صورت ممتد پست نگهبانی داشت!در نیزار آنجا چشمه ای بود که آبش به شدت شور بود به طوری که کناره های چشمه نمک می بست وقتی تشنگی امانمان را می برید باز هم چفیه مان را چندلا می کردیم و روی آب می انداختیم و وسط آن را بانگشت فشار می دادیم و آبی که از آن بیرون می زد را می خوردیم ولی همان آب هم خیلی شور بود.