تاوان کم جراتی!

چند هفته پیش برای خرید وارد یک مغازه لوازم آرایشی بهداشتی در شهر قروه شدم. به محض ورود به داخل مغازه یک مادر و دختر را دیدم که ظاهری جالب و غیر معمول(نسبت به عرف شهرستان ما) داشتند. مادر کاملا محجبه و چادری بود و دختر با پوشش مانتو، کاملا آرایش کرده و بدحجاب بود. خب تکلیف من این بود که نهی از منکر کنم ولی در آنِ واحد چندین سوال ذهنم را درگیر خود کرد: آیا شرایط نهی از منکر وجود دارد؟ واکنش این خانم در مقابل نهی از منکر من چه خواهد بود؟ نکند داد و بیداد کند و آبروریزی شود؟ واکنش مادرش چه خواهد بود؟ واکنش صاحب مغازه چه خواهد بود؟ نکند فروشنده من را متهم به خراب کردنکسب و کارش کند و از من ناراحت شود؟ اصلا چه چیزی باید به این دختر بگویم که هم در او تاثیر کند و هم به شخصیت و غرور جوانی اش بر نخورد؟ و چندین سوال دیگر که نهایتا باعث شد سکوت کنم. یک بار هم در ماه مبارک رمضان در یکی از آرایشگاههای قروه با یک جوان که به صورت علنی سیگار می کشید روبرو شدم و تا قصد نهی از منکر کردم همین سوال ها ذهنم را پر کرد و ساکت ماندم و منصرف شدم.

یکی دو هفته بعد از این اتفاق ها گذرم به شهر مقدس قم افتاد. در فاصله پانصد متری یکی از درب های حرم مطهر، یک خانم بدحجاب در حال نزدیک شدن به درب حرم بود. در خلال آن سی چهل ثانیه ای که من حواسم به این خانم بود یک نفر به این خانم تذکر داد و احتمالا در بقیه این مسیر هم این اتفاق تکرار شد. در یکی از فروشگاههای این شهر هم چند خانم به یک خانم بدحجاب که لباس نازکی پوشیده بود تذکر دادند. یک بار هم شاهد بودم که یک دختر مانتویی که در حال گذر از کوچه بود توسط یک پیرمرد که از صف نانوایی جداشد و به او نزدیک شد مورد ارشاد و نهی از منکر قرار گرفت.

منظورم از سطور بالا1این است که اگر ظاهر و باطن قم - نسبتا- بهتر از شهر های دیگر است بی دلیل نیست. این موضوع هیچ ارتباط موثری به هیچ نهاد انتظامی و دلتی شهر ندارد چرا که قویترین و منسجم ترین اداره ها و نهادها در تهران وجود دارند اما می بینید که اوضاع پایتخت از لحاظ فرهنگی افتضاح است. اگر ظاهر و باطن قم بهتر از شهرهای دیگر است به این دلیل است که «مردم» قم با امر به معروف و نهی از منکر آن را حفظ کرده اند نه نهادها و اداره ها. وقتی من و امثال من جرات نمی کنیم یک تذکر لسانی ساده به یک بدحجاب و روزه خوار بدهیم نباید توقع داشته باشیم که هر روز به تعداد بدحجابان و روزه خواران محل زندگیمان اضافه نشود. و این تاوان کم جراتی است.

«زندگی خصوصی» به نفع کدام جریان بود؟


نوروز 91 بود که برای اکران فیلم های «گشت ارشاد» و «زندگی خصوصی» سر و صدای زیادی در کشور برپاشد. تعدادی از رسانه های مجازی و مکتوب اصولگرایان به تقبیح این فیلم پرداختند و آن را زیر سوال بردند. سپس واکنش تند یکی از ائمه جمعه کشور به این دو فیلم باعث شد یک گروه مذهبی خاص و با نفوذ در تهران در مقابل اکران این فیلم بایستند و اقدام به پاره کردن و تخریب بیلیبوردهای تبلیغاتی این دو فیلم نموده و با تجمع خود در برابر ساختمان های دولتی وزارت ارشاد مراتب اعتراض خود را به اطلاع مسئولین سینمایی کشور برسانند. این اعتراضات نتایج مهمی را بدنبال داشت که در ادامه به آن خواهم پرداخت. امسال شرایطی پیش آمد که بنده در حین سفر، این فیلم را خواه ناخواه بیش از پنج بار مشاهده کنم و با اینکه حدود یک و نیم سال از اکران آن می گذرد قصد دارم به بررسی برخی از پیام ها و کدهای گنجانده شده در این فیلم بپردازم. حسن این تاخیر یک و نیم ساله شاید این باشد که تعداد بسیار بیشتری توانسته اند در این مدت این فیلم را تماشا کنند و بهتر از پیش به قضاوت در مورد این نوشته بپردازند.

.قشر مذهبی معترض به این فیلم مدعی بود – و هست – که در داستان این فیلم به بخشی از رفتارهای انقلابیون در اول انقلاب و همچنین به نیروهای ارزشی امروز انقلاب توهین شده است و در چند صحنه نیز بار جنسی و غیر اخلاقی محسوسی وجود دارد و در کل به ظن خود، این فیلم را جفای به انقلاب و انقلابیون می دانستند. اما در این رابطه به چند نکته اشاره می کنم:

1-در سکانس های ابتدایی این فیلم دیده می شود که ابراهیم کیانی و دار و دسته اش به بهانه مخالفت با «فیلم فارسی» و سینمای مبتذل به تخریب سینماها پرداخته و با برابر دانستن بدحجابی و بی حجابی با کفر، با دستاویز قرار دادن آیه «اشداء علی الکفار» به بدحجابان حمله کرده و آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده و پونز در پیشانی آنها فرو می کنند. اما در این بین یکی از همراهان ابراهیم کیانی که او هم ظاهری بسیجی و حزب اللهی دارد با تندروی های ابراهیم مخالف است و برخورد فیزیکی ابراهیم و تیمش را با بدحجابان یک عمل «بدون مجوز شرعی و قانونی» دانسته و به او می گوید:«قرار ما فقط تذکر لسانی بود.» ابراهیم کیانی هم در همین سکانس به دلیل ممانعت دوستش از کاری که آن را «اجرای حکم خدا» می نامد راه خود را از این دوستش جدا می کند. دوست ابراهیم هم با ناراحتی و شرمندگی از خانم بدحجابی که کنار دیوار افتاده و خون از پیشانی اش جاری است به خاطر این عمل ابراهیم عذرخواهی کرده و صحنه را ترک می کند. در ادامه این فیلم که روایت سال 1390 است متوجه میشویم که این دوست با عنوان «سردار مرادی» و در لباس نیروی انتظامی در حال خدمت در یک سمت بلندپایه کشوری است.

2- در ادامه فیلم نشان داده می شود که ابراهیم کیانی از سمت خود کنار گذاشته شده و دادگاهی شده و سردبیر و مدیر مسئول روزنامه دگراندیش و جنجالی «مردم امروز» است که در ادامه فیلم مشخص می شود در این روزنامه به امام زمان (ع) نیز توهین شده است. چاق بودن ابراهیم کیانی در این نقش و همچنین شباهت نام این روزنامه به «صبح امروز» ما را به یاد سعید حجاریان روزنامه نگار و تئوریسین جبهه دوم خرداد و مدیرمسئول روزنامه صبح امروز می اندازد که طی سال های 77 و 78 منتشر می شد و بارها در این روزنامه به مقدسات اسلامی از جمله واقعه عاشورا توهین شد. اما رفتار افراطی اولِ انقلابِ ابراهیم کیانی و استفاده او از پونز ، مقاله نویسی او در روزنامه مردم امروز و اقدام توهین آمیز این روزنامه در مورد انکار وجود امام زمان(ع) که در داستان فیلم به آنها اشاره می شود ما را به یاد اکبر گنجی روزنامه نگار جبهه اصلاحات نیز می اندازد که اول انقلاب جزء نیروهای سپاه پاسداران بود و به دلیل عدم همخوانی تفکراتش با اهداف و آرمانهای سپاه از آن جدا شد و درسال های دولت اول خاتمی در نشریات زنجیره ای اصلاح طلبان قلم فرسایی نموده و در نوشته های خود به مقدسات اسلامی هم به صورت مستقیم و غیر مستقیم توهین میکرد و نهایتا هم سه سال پیش در یکی از رسانه های بیگانه منکر وجود امام عصر(ع) شد. گفتنی است در این فیلم نشانه های ارتباط ابراهیم کیانی با خاوری-مدیر عامل فاسد و فراری بانک ملی- نیز دیده می شود.

3- ابراهیم کیانی با تمام مشخصاتی که در بالا ذکر شد در این فیلم شخصی است هوسران که اهل سوء استفاده از ظاهر احکام اسلامی است و به راحتی دروغ گفته و خیانت کرده و در نهایت آدم کشی و جنایت می کند تا به اهداف خود برسد و همه این اعمال شنیع را نیز با توسل به ظاهر احکام توجیه می کند.

4- ابراهیم کیانی به صورت اتفاقی در میهمانی خانوادگی ای شرکت می کند که حاج حسین صفاریان مدیرمسئول یک روزنامه دولتی نیز در آن حضور دارد. از گفت و گویی که بین او و حاج حسین صفاریان اتفاق می افتد مشخص است که منظور از این روزنامه دولتی، روزنامه کیهان است و حاج حسین صفاریان نیز همان حسین شریعتمداری است. در این بخش از داستان مشخص است که ابراهیم کیانی دگر اندیش و قانون شکن و هوسباز و تند رو و روزنامه اش در نقطه مقابل حاج حسین صفاریان و روزنامه اش -کیهان- قرار دارند.

5- شاید منظور از انتخاب نام خانوادگی کیانی برای این شخصیت روزنامه نگار دگر اندیش قصد زیرکانه ی کارگردان و نویسنده در انتساب این شخص به حلقه «کیان» باشد.

6- ابراهیم کیانی به عنوان مدیرمسئول و سردبیر روزنامه مردم امروز در یکی از سکانس ها هنگام انتخاب تیتر روزنامه به جای انتخاب یک تیتر اصلی که گویای اخبار مهم جهان اسلام باشد به انتخاب یک تیتر جنجالی و حاشیه ای از سینما و شخصیت های سینمایی می پردازد که این رویه ما را به یاد روش و سبک روزنامه های زنجیره ای جبهه اصلاحات در انتخاب تیترهای زرد و جنجالی و فرعی می اندازد.   

7- در این فیلم یک رزمنده جانباز که به شغل تراشکاری مشغول است وجود دارد که اهل تواضع، خلوص و بی ادعا و وفادار به ارزشهای انقلاب است . این شخص نیز در مقابل ابراهیم کیانی قرار می گیرد و او را به خاطر سوء استفاده هایش از انقلاب سرزنش می کند.

8- در سکانس هایی که آن جانباز تراشکار در حال سرزنش ابراهیم کیانی به خاطر بی اخلاقی هایش و همچنین تبیین جایگاه والای اخلاق در دین اسلام است یک تصویر بسته از او تصاویر شهدا و امام (ره) دیده می شود. در سکانس دیگری که کیانی برای گرفتن کمک از سردار مرادی به محل کارش می رود و از او می خواهد که با یک عمل غیر قانونی به او کمک کند، سردار برآشفته می شود و در تصویر بسته ی سردار در حین رد این پیشنهاد غیرقانونی، تصویر رهبر معظم انقلاب نیز وجود دارد.

تمام نکات فوق الذکر شواهدی هستند بر این واقعیت که این فیلم کاملا در جهت حمایت از انقلاب ساخته شده است. چرا که در تک تک صحنه های آن از انقلابیگری اصیل حمایت می شود و سعی شده است حساب تندروی ها و انحرافاتی که بین انقلابیون سابق اتفاق افتاده است را از حساب جریان اصیل انقلاب جدا کند و همین خالص سازی جریان انقلاب بسیار اتفاق مبارکی است که در این فیلم افتاده است و و اتفاقا تنها جریانی که نباید در مقابل این فیلم موضع منفی بگیرد جریان حزب ا... است چرا که در همه ی سکانس ها بر نادرست بودن رفتار ابراهیم کیانی –که در این فیلم نماینده ی اصلاح طلبان تندرو و دگراندیش و قانون شکن است- تاکید می شود.

اما چند نقص نیز در این فیلم وجود داردکه آن هم برمی گردد به پرداختن بیش از به موضوعات جنسی در چند سکانس از این فیلم که باید به شکل دیگری ساخته می شد تا از حیطه اخلاق اسلامی خارج نشود. موضوع دیگری که برخی به آن تاخته اند سکانسی است که کیانی در میهمانی به حاج حسین صفاریان –در واقع به جریان روز نامه کیهان و مسئولین آن- انتقاد کرده است که البته باید گفت از آنجا که جریان کیهان و اشخاص مرتبط با آن نه معصومند و نه ادعای آن را دارند پس هیچ اشکالی برای انتقاد وجود ندارد و این تنگ نظری است که توقع داشته باشیم حامیان فکری ما مورد انتقاد قرار نگیرند.

به نظر حقیر این فیلم به جز چند سکانسی که در آنها بار جنسی وجود دارد، تماما به نفع انقلاب و جریان اصولگرایی است و عمل معترضان و تخریب کنندگان و سخنرانانی که به این تجمع بدون مجوز خیابانی به اسم مذهب و انقلابیگری دامن زدند یک حرکت غیر قانونی و ناجوانمردانه بوده است و همین جریان های افراطی و بی منطق هستند که با آبروی انقلابیون بازی می کنند و به قول حاج حسین صفاریان«خوراک برای معاندان نظام و رسانه های بیگانه درست می کنند» و بهانه به دست آنها می دهند تا از بسیج و حزب ا... یک تصویر غیر عقلانی و قانون شکن بسازند. تجمع غیرقانونی این جمع به ظاهر حزب اللهی باعث شد زبان انقلابیون در مقابل فتنه گران قانون شکن و همینطور سینماگرانی که دل در گرو فرهنگ غرب دارند کوتاه شود و منطق, عقلانیت، اخلاق، قانونگرایی و ولایتمداری حامیان حزب ا... زیر سوال رود. مدعیان انقلابیگری باید همواره به خاطر داشته باشند که رهبر انقلاب فرمودند:«فصل الخطاب قانون است» و در جای دیگر فرمودند:« ممکن است ما از قانون هم ناراضی باشیم اما تمکین ما در مقابل قانون، موجب فصل الخطاب شدن قانون می شود. »


مفهوم مظلوم

هر بار که در کشور فتنه ای سیاسی اتفاق می افتد، لزوم پرداختن به ولایت فقیه جلوه ی بیشتری پیدا می کند. چرا که معمولا فتنه به این دلیل ایجاد می شود که همیشه در مسائل مهم و حساس کشور ، عده ای هستند که قانون را به دلیل لج بازی های سیاسی و قدرت طلبی های خود بر نمی تابند و برای توجیه عملکرد قانون شکنانه خود جناح و رقیب خود را متهم به قانون شکنی می کنند و این گونه می شود که در میان این اتهام زنی ها، فضا غبار آلود شده حق و باطل در هم می آمیزد و فتنه ایجاد می گردد.

اما دلیل اینکه فتنه های اول انقلاب و سال های 78 و 88 ایران پس از چند ماه به آرامش کشور و شکست دشمن ختم می شود ولی در مصر و تونس و لبنان و عراق و دیگر کشورهای اسلامی با وجود تلفات بسیار همچنان ادامه دارد این است که در ایران مفهوم عمیقی به نام ولایت فقیه جاری و اجرایی شده است. اما سوال این است که اگر این مفهوم جاری و اجرایی شده است چرا بحران هایی همچون فتنه سال 88 علیرغم روشنگری های ولی فقیه بیش از 8ماه به طول انجامید و در عرض یکماه و یا کمتر از آن سامان نیافت؟ پاسخ این است که متاسفانه پس از گذشت 34 سال از انقلاب اسلامی، هیچ شیوه ی مدونی برای توضیح و تفهیم این موضوع وجود نداشته است و فقط در بحران های سیاسی موج گسترده ای از سخنرانی ها و انتشار کتاب ها  و مقاله ها همچون یک درمان موقتی اتفاق افتاده و دوباره کمرنگ و فراموش شده است.

مفهومی اینچنین که اساسی ترین اصل نظامی جمهوری اسلامی و ستون خیمه انقلاب اسلامی است باید به صورت منظم و مدون در سیستم های آموزشی کشور همچون آموزش و پرورش، صدا و سیما و آموزش عالی گنجانده شود و بارها و بارها به شکل و شیوه های متنوع و با استفاده از زیباترین و پیشرفته ترین روش ها و ابزارهای هنری و فرهنگی ارائه شود تا ملکه اذهان حقیقت جو شده و برای انسان های بی تفاوت نیز به مفهومی آشنا تبدیل گردد. نکته ای که از اهمیت قابل توجهی برخوردار است و تاثیرگذاری آموزشی بالایی برای جامعه دارد این است که بزرگان انقلاب در گفتار، اعمال و موضع گیری های خود ولایتمداری را اجرا کنند تا تئوری به عمل تبدیل شود.