ساپورت و چادر!

حکایت جالبی است حکایت چادر در کشور ما. حکایتی که گفتن از آن هم موجب خوشحالی است و رنج آور است. در یک نگاه کلی می توان انواع پوشش را در بین خانم های کشورمان به چهار دسته تقسیم کرد:

1-      1-خانم هایی که با پوشش مانتو در جامعه حاضر می شوند و از چادر استفاده نمی کنند ولی پوشش آنها کاملا متین و موَقر است. به این معنی که لباس هایشان نه کوتاه است و نه تنگ و نه از علائم و پارگی و رنگ های عجیب و غریب و زننده در لباسشان استفاده شده است. این خانم ها با همین پوشش موقر و سنگین در جامعه رفت و آمد می کنند، به خرید می روند، درس می خوانند، تفریح می کنند و تمام امور روزمره خود را بدون اینکه موجب ترویج بدحجابی و گناه شوند انجام می دهند. این خانم ها از آرایش خاصی استفاده نمی کنند و مدهای نو به نو و ماهواره ای که خارج از چارچوب اصول دینی و اخلاق خانوادگی آنها هستند را نمی پذیرند. البته درصد این خانم ها امروزه کم است.

2-      2-خانم هایی که با پوشش چادر در جامعه ظاهر می شوند و در خانواده هایی رشد کرده اند که به درستی تربیت شده و چادر را آگاهانه پذیرفته اند. این خانم ها حجاب را باعث افتخار خود دانسته و به آن عشق می ورزند و سختی های گاه به گاهِ پوشیدن چادر را با دل و جان تحمل می کنند و این حجاب برتر را عاشقانه دوست دارند و در اشاعه این فرهنگ همواره می کوشند. درصد این خانم ها نیز امروزه کم است.

3-     3- دسته سوم خانم هایی هستند که از پوشش مانتو و یا چیزی بین پیراهن و مانتو (شِبهه مانتو) استفاده می کنند. رنگ و مدل و طرح و ظاهر مانتو و لباس های دیگر این خانم ها را عقاید و تربیت خانوادگی آنها تعیین نمی کند، بلکه الگوی آنان در این زمینه بازیگران و خوانندگان و مانکن های خارجی و گاها ایرانی هستند. چشم این جماعت به شبکه های ماهواره ای است تا ببینند مجریان و بازیگران و خوانندگان چه مدل مو و لباس و آرایشی را دستور می دهند تا اینها هم برای بالا بردن سطح کلاس خود از این فرامین تبعیت کنند. اصلا هم مهم نیست که فلان مانتو تنگ و کوتاه و نازک باشد و یا فلان شلوار به قدری تنگ و نازک باشد که موقع راه رفتن در خیابان، رنگ پوست آنان را به خوبی نمایان کند و جوانان جامعه را به ورطه تحریکات جنسی بکشاند. بعد هم تصاویر نیمه عریان خود را در صفحه فیس بوک خود قرار می دهند تا برای دوستانشان ارسال شود و کاربران دیگر هم از میزان بالای زیبایی آنان مستفیض شوند. این جماعت با همین طرز فکر همواره در آرزوی جراحی های مختلف زیبایی صورت و اندام هستند و امیدوارند که بتوانند روزی هزینه های مربوط به این جراحی ها را فراهم کنند.البته خیلی از خانم هایی که در این دسته قرار دارند در در مراسم های دینی همچون شب قدر، عزاداری های ائمه معصومین (ع) و ... نیز شرکت می کنند و حتی اخلاق و رفتارهای خوب دیگری هم دارند ولی متاسفانه به اصول خاصی پایبند نیستند یعنی هر دو رفتار گفته شده از آنان سر می زند. تعداد این افراد مخصوصا در پایتخت و شهرهای بزرگ کشور بسیار است.

4-      4-دسته آخر خانم هایی هستند که ظاهرا از پوشش چادر استفاده می کنند ولی با خانم هایی که در دسته دوم ذکر شدند تفاوتی معادل فاصله آسمان تا زمین دارند. این خانم ها نه آنقدر از عقاید قوی برخوردارند که همه لباس هایشان متناسب با چادرشان باشد و نه آنقدر تکلیفشان با خودشان روشن است که چادر را به کلی کنار بگذارند. تربیت خانوادگی این دسته از خانم ها طوری است که به چادر «عادت» کرده اند، فقط همین. این خانم ها وقتی خانم های مانتویی آنچنانی آرایش کرده را می بینند دلشان برای شبیه شدن به این خانم ها پر می کشد. این خانم ها تمام پوشش های مربوط به خانم های مانتویی دسته سوم را ریز به ریز رعایت می کنند و تنها فرقشان با آنها این است که در آخر از روی تمام این آرایش ها و لباس های زننده و تنگ و نازک، یک چادر سر می کنند.

سخن بنده در سطوری که در ادامه می خوانید پیرامون رفتار خانم های دسته آخر است. این خانم ها متاسفانه به دلیل عدم تعمیق باورهای دینی در شخصیتشان، عدم توانایی تربیت اسلامی از سوی خانواده و تساهل و تسامح خانوادگی دچار چنین رفتارهایی می شوند. اگر اطرافتان را خوب ببینید تعداد بسیاری از این خانم ها را حتی در خانواده خودتان مشاهده می کنید. درصد این خانم ها در شهرهای مذهبی و شهرستان های کشور بسیار زیاد است. همین عمیق نبودن با.رهای دینی در این خانم ها باعث می شود که یک روز چادر را به همراه موهای رنگ شده و صورت آرایش کرده بپوشند، روز بعد چادر را با پوتین و چکمه و به تبع آن شلوار تنگ و زننده بپوشند، روز بعدی چادر را با مانتو بسیار تنگ و کوتاه بپوشند و روز دیگر هم چادر را با ساپورت بپوشند.خیلی از این خانم ها نیت سوئی ندارند و از غیر اسلامی بودن و مضرات این پوشش بی اطلاعند ولی متاسفانه نصیحت دینداران و خبرخواهان را هم نمی پذیرند و هیچ تلاشی هم برای افزایش فهم خود از مسائل دینی نمی کنند. اما در این دسته عده ای دیگری هم وجود دارند که عاشق جلوه گری و دلبری در جامعه هستند اما شرایط عرفی جامعه در شهرستان های کوچک به آنها اجازه نمی دهد که چادر را به کلی کنار بگذارند. و این تازه ظاهر قضیه است و اگر بخواهیم وارد فضای گوشی های موبایل و فیلم ها و پیامک ها و مخاطبین و تماسهای این جماعت شویم به تناقض هایی می رسیم که سرسام آور و غیر قابل توصیف است.

واقعیت این است که جامعه انتظار چندانی از خانم های دسته سوم ندارد اما رفتاری که از خانم های چادری دسته آخر سر می زند همیشه هم مورد توجه حق جویان بوده است و هم مورد توجه بهانه جویان. به عقیده نگارنده جراحتی که خانم های دسته چهارم بر پیکره فرهنگ حجاب در جامعه وارد می کنند کاری تر از زخمی است که دسته سوم می زنند چرا که این جماعت علاوه بر گناه بدحجابی، حریم مقدس چادر را نیز خدشه دار کرده و شان این نماد آزادگی و انسانیت را به کمترین سطح تنزل داده و آن را در دیدگان مردم، بی حرمت می کنند. کاش این خانم ها همانطور که حجابشان چادری است، عفافشان هم چادری شود.

اما در این میان مقصر این نابسامانی های فرهنگی و اجتماعی کیست؟ به عقیه بنده سه دسته در این میان مقصرند:

1-      خود شخص؛ چرا که آنگونه که باید و شاید تلاش و مطالعه و تحقیق نکرده است که به آگاهی و حقیقت دست یابد.

2-      خانواده شخص؛ که نتوانسته است با تربیت صحیح و دقیق، فرزندی را پرورش دهد که اینچنین دچار انحرافات فرهنگی و اجتماعی نشود.

3-      دستگاههای فرهنگی و سیاسی جامعه اسلامی؛ چرا که با این سطح بالای امکانات و اختیارات در کشور، نتوانسته اند طوری عمل کنند که رفتار و شخصیت افراد و خانواده ها مطابق با موازین اسلامی شکل بگیرد و در مقابل انحرافات اجتماعی کمترین سستی را از خود نشان دهد. و بنده بیش از همه این گروه را مقصر می دانم.

واقعا می ارزد؟

دفتر موسسه آموزشی تحصیلات تکمیلی

اوایل ماه رمضان بود که برای ثبت نام و مشاوره به یکی از موسسات آموزشی کارشناسی ارشد رفتم و برای خرید جزوه ها و شرکت در آزمونهای آزمایشی ثبت نام کردم. چند دقیقه ای با مسئول موسسه در مورد شیوه درس خواندن در ماه رمضان و اینکه مطالعه در این حالت باعث ضعف در من می شود صحبت کردم. آقای مسئول هنگام خروج به من گفت: مراقب باش فرصت مطالعه در این ماه را از دست ندهی. گفتم : بعید می دانم با زبان روزه توان درس خواندن داشته باشم. گفت: به هر حال رقابت در کنکور همچین بهانه هایی را نمی پذیرد. خیلی از بچه ها روزه نمی گیرند و درس می خوانند تا عقب نمانند و به هدفشان برسند.

باشگاه بدنسازی

چند وقت پیش برای دیدن یکی از دوستانم به باشگاه بدنسازی رفتم .دوستم مدتها بود که در این ورزش فعالیت می کرد. پیشرفت خوبی هم کرده بود. وقتی من برای دیدنش به باشگاه رفتم تقریبا دو سه هفته مانده بود به شروع ماه مبارک رمضان و دوس.ت من با یکی از هم باشگاهی هایش در مورد ماه رمضان و اینکه با موضوع برنامه غذایی خود که از طرف باشگاه تجویز شده بود چه خواهد کرد، صحبت می کردند. جالب بود! او به دوستم می گفت: من که روزه نمی گیرم چون تازه بدنم روی فرم آمده و اگر بخواهم گرسنه بمانم و نتوانم با برنامه غذایی پیش بروم بدنم از فرم می افتد و زحماتم هدر می رود.

چوپان

علی آقا چوپان است. کل تابستان گوسفندهای روستا را برای چرا به بیرون از روستا می برد. علی آقا زیر گرما و گرد و خاک از صبح زود تا آخر وقت مشغول رسیدگی و جمع و جور کردن گوسفندان است. تصور کنید که در ماه رمضان زیر آفتاب و گرد و خاک، در حالی که دنبال گوسفندها می دوید روزه گرفته اید تا بتوانید گوشه ای از سختی هایی که این جوان چوپان برای ادای تکلیف الهی متحمل می شود را درک کنید.

الان دیگر آخرین روزهای ماه مبارک رمضان است و واقعا در روز عید فطر هیچ لذتی بالاتر از این نیست که انسان احساس کند در مقابل تمام گرسنگی هایی که کشیده توانسته باشد رضایت خدا را به دست بیاورد. وقتی مسئول آن موسسه آموزشی به من گفت که خیلی ها روزه نمی گیرند تا درس بخوانند و در کنکور موفق شوند، به اوگفتم :«چه فایده ای دارد؟ نهایتش این است که رتبه اول کنکور را در مقابل روزه خواری می آورد دیگر.» آیا واقعا رتبه اول کنکور به یک ماه نه، فقط یک روز روزه خواری و نارضایتی خداوند می ارزد؟ و یا می ارزد که دستور خداوند را زیر پا بگذاری تا از برنامه غذایی بدنسازی عقب نمانی تا بدنت «ساز» باشد و «هفت» بشود و حالت «گلدونی» به خود بگیرد؟